حال من حالو روز خوبی نیست

حال من حالو روز خوبی نیست
خسته ام خسته او نمیفهمد
این طبیعی ست ببر زخمی را
ببر روی پتو نمیفهمد
بین ما مرز درد فاصله‌ بود
مثل یک رشته کوه پیوسته
مثل یک صهیونیست غمگین که
به زنی توی غزه دلبسته
من به پایان خویش معترفم
جفت پرواز او نخواهم شد
من همین جوجه اردک زشتم
حتم دارم ک قو نخواهم شد
خسته ام مثل تیربار از جنگ
مثل تیغ غلاف گم کرده
مثل مردی که نصف دینش را
در میان طواف گم کرده
حال من حال تخت جمشید است
حال یک مرزبان ایرانی ست
اخرین تیر اخرین سرباز
اخرین لحظه قبل ویرانی ست
ترس قبل شکست را تنها
مرد درحال جنگ میفهمد
حال یک کوه رو به ریزش را
اولین خرده سنگ میفهمد
زندگی روزهای خوبت هم
مثل این شعر تلخ و دلگیرند
قبل رفتن فقط بلندم کن
شاعران ایستاده میمیرند...
دیدگاه ها (۱)

حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته، او نمی فهمداین طبی...

حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته او نمی فهمداین طبیع...

حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته او نمی فهمد این طب...

...حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته، او نمی فهمداین ...

حال من حال و روز خوبی نیست !خسته ام، خسته!! او نمی فهمد... ا...

حال من حال و روز خوبی نیستخسته ام، خسته، او نمی فهمداین طبیع...

حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته او نمی فهمداین طبیع...

حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته او نمی فهمداین طبیع...

من به پایان خویش معترفم جفت پرواز او نخواهم شد من همین جوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط