Fate is predetermined

part: 79


:اقای سو، همه رفتن شما ام که همسرتون زانو درد داره برید من پیش جونگکوک میمونم حواسم بهش هست

اقای سو: مطمئنی؟
:اره اره برید شما


اقای سو رفت و الیزا چند دقیقه ای دم در ایستاد، انگار که داشت استخاره میکرد که بره یا نه


بدون در زد در باز کرد و وارد شد
جونگکوک پیراهن سورمه ای به تن داشت و دکمه های اول و دومش باز بودن
موهاش ژولیده و شلخته بود و روی میزش ۳ تا لیوان قهوه
کتش روی مبل بود کلی برگه اطراف ریخته بود

جونگکوک بدون بالا اوردن سرش خیلی سرد و خشک لب زد: چرا بدون اجازه وارد میشی؟

:چون دلم میخواد

کوک سرش رو بالا اورد و چشم های قرمزش بیشتر در معرض دید بودن: وارد اتاق من میشی در بزن

:خوبی؟
-:اره
:۳ روزه خونه نیومدی
-:خب؟ بیام که دعوا شه باز؟
:جونگکوک، قیافتو دیدی اصلا؟ شبیه مرده متحرک شدی، ظاهرت بهم ریختس، کلی لیوان قهوه اینجاست
-:الیزا کار دارم بعدا حرف میزنیم
:باشه، منم میمونم
-:لازم نیست
:میدونم لازم نیست ولی میمونم

جونگکوک نگاه کلافه ای به الیزا انداخت


شرط پارت بعدددد:
لایک پارت های (۷۷، ۷۸، ۷۹)
بشه ۴۰❤💋
دیدگاه ها (۲۴)

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

𐙚🦋 پارت ۲ | یک برخورد اتفاقی 🦋𐙚صبح روز بعد، آت از خونه بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط