پارت

پارت 6

مایکی و رمی به سمت خونه ی خاله ی رمی حرکت کردن
رمی: خوب رسیدیم مایکی سان اگه میخوای همینجا منتظر بمون تا بیام
مایکی: باش
رمی داشت میرفت که مایکی دستش رو گرفت و گفت: رمی مواظب خودت باش😊
رمی سرخ شد: ب با باشه مایکی سان
رمی رفت در خونه خالش رو در زد خالش درو باز کرد و گفت: هی اینکه رمی خودمونه بیا داخل
رمی جدی شد و سریع چاغو رو زیر گردن خالش: هی سریع بگو ری بیاد فکر کردی نمیدونم یارانش رو برا خودت میبری؟(😂😂😂درباره ی یارانه شوخی کردم 😂🤣)
: فکر کردی نمیدونم چه اشغالی هستی و داری ازش کار میکشی و تهدیدش میکنی که خواهرتو میکشم؟ اخه تو کدوم جنده ای هستی که بخوای منو بکشی هاااااااااع؟
(مایکی هم داره از منظره دعوا لذت میبره😂)
یهو ری اومد و خواهرشو دید و پرید بغلشو گفت دلم برات تنگ شده بود خواهررررر 😃
رمی: منم همینطورررر رِییییییی
ری: خواهر اومدی بهم سر بزنی؟
رمی: نه ری اومدم از اینجا ببرمت یه جای دیگه که خوب و راحت باشی 😊 میبرمت....
ری: یتیم خونه؟ اونجا کلی بچه هست و میتونن با همه بازی کنم و با کلی بچه دوست بشم😃
رمی: اره😅 ولی قول میدم هر روز بهت سر بزنم و مراقبت باش 😔
ری: اصلا اشکال نداره خواهر با توجه به کارت من نمیتونم باهات بیام چون خطرناکه 😊(ری از ادم کشی رمی خبر داره)
رمی: اره دقیقا 😅
رمی یه نگاه جدی و سادیسمی به خاله هه انداخت و گفت: خوب خوب خوب بریم سر وقت یارانه ی ری (شوخی بود من ککککرم دارم🤣🤣😂)
: بریم سر وقت خاله ی عزیزمون یهو رمی یه چاقو ی جراحی (ازینا که همیشه موری استفاده میکرد) رو کرد توی گلوی خاله هه و از پشت گردنش در اومد و گفت اخییییش دلم خونک شد ولی حیف که نمیتونم ادامه بدم کار دارم 😔 خداحافظ خالهههه (خالش هم که داره جون میده😂)
رمی و ری رفتن سمت مایکی
مایکی: این داداشته؟
رمی: اره
ری: اونی سان این اقا دوست پسرته؟
دیدگاه ها (۰)

به شدتتتت نیاز به مانگا بلولاک دارم همه ی دنیا رو گشتم پیدا ...

پارت 5رمی: خوب... خوب... دیشب مایکی سان وقتی خواب بود منو مح...

پارت 4اما که این صحنه رو دید خشکش زد و گفت: مایکی؟ این کیه پ...

پارت 4اما که این صحنه رو دید خشکش زد و گفت: مایکی؟ این کیه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط