ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
خسته شدم از بس گند بالا اوردنای لیسا رو جمع کردم هوفی کشیدم
-پیاده شید تو پارک..
لیسا آروم اومد پایین. گناه داشت اما چاره ای نداشتم مجبور بودم بترسونمش تا دیگه نافرمانی نکنه.

-لیسا... مطمئن باش ایندفعه دیگه از زیر کتکای پدر میمیری
٪م.. من
-خفه شو
+عهعه هیسسسس گفتم که من یه فکری دارم..میتونیم گربه رو ببریم تو حیاط پشتی نگه داریم بدون اینکه کسی بفهمه هروقت خواستیم باهاش بازی کنیم

٪و..ولی من نمیتونم بیام تو حیاط.
+لیسا...تو زندانی هستی آیا؟
٪(بغض)

هه..فاک بهش آت فقط داشت رو زخمش نمک‌ می‌ریخت...لیسا دستشو گذاشت رو چشماشو و هق هقاش شروع شد
-هی... گریه نکن بیا بغلم
همون‌طوری کشیدمش تو بغلم
٪م..منو ببخش برادر ببخشید قول میدم گربه.. گربه رو بدم به بادیگارد تا ببرتش لطفا منو ببخشید (گریه)

-میتونیم نگهش داریم باشه؟؟گریه نکن

اصلا حواسم به آت نبود که داشت اونور گریه میکرد این چش بود‌؟هوففف
دیدگاه ها (۷)

ویو تهیونگ من لب به ۹۹ درصد نمی‌زنم اونوقت این بچه...هوفففف ...

ویو آت داد زدم+آزادی خیلی خوبه٪اوهومممممملیسا نشست رو‌ شیشه ...

p24

سناریو چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط