اینجوری عاشقم بودی؟
اینجوری عاشقم بودی؟
Part⁴✨
زمان به کندی حلزون در حال حرکت بود ....
و این من بودم که با سرعت از این ور خونه به اون طرف میرفتم ....
بالاخره ساعت ۶:۳۰ شد ....
لباسامو از قبل پوشیده بودم .
برای همین سریع به سمت محل ادرس رفتم...
یک خیابون بود که بمبست بود و ته خیابون یک ساختمون متروکه بود ....
با قدم هایی پر از تردید و شک به سمت ساختمون قدم برداشتم ....
با هر قدم دلهره ام بیشتر میشد..
تا خواستم در اون ساختمون رو باز کنم یکی از من زودتر در رو باز کرد و با صدای ترسناکش گفت :«
فرد ناشناس:« فکر نمیکردم بیای خانم کوچولو !
آ.ت :« تو ...تو ...ک..کی هستی؟
فرد ناشناس :« بیا تو میفهمی ....
««« اونقدر ترسیده بودم که حاضر بودم همین الان توسط زمین بلعیده بشم .....
در رو باز کرد و من با همون ترس زیاد وارد ساختمون شدم ...
یک صندلی اونجا بود و فردی که صورتش پوشنده بود به من اشاره کرد تا بشینم ...
فرد ناشناس :« سریع میرم سر اصل مطلب ...
شوهرت با اون دوستت و یا همون دختر خاله اش رابطه داره ....
آ.ت :« معلوم هست چی داری میگی؟ چرت و پرت نگو....
فرد ناشناس:« اووو بزار بهت مدرک رو نشون بدم ببینیم کی داره چرت و پرت میگه ؟!
««« پوشه ای رو از روی میز برداشت و داد دست من ....
و از من خواست بازش کنم .....
اما....
وقتی بازش کردم .....
Part⁴✨
زمان به کندی حلزون در حال حرکت بود ....
و این من بودم که با سرعت از این ور خونه به اون طرف میرفتم ....
بالاخره ساعت ۶:۳۰ شد ....
لباسامو از قبل پوشیده بودم .
برای همین سریع به سمت محل ادرس رفتم...
یک خیابون بود که بمبست بود و ته خیابون یک ساختمون متروکه بود ....
با قدم هایی پر از تردید و شک به سمت ساختمون قدم برداشتم ....
با هر قدم دلهره ام بیشتر میشد..
تا خواستم در اون ساختمون رو باز کنم یکی از من زودتر در رو باز کرد و با صدای ترسناکش گفت :«
فرد ناشناس:« فکر نمیکردم بیای خانم کوچولو !
آ.ت :« تو ...تو ...ک..کی هستی؟
فرد ناشناس :« بیا تو میفهمی ....
««« اونقدر ترسیده بودم که حاضر بودم همین الان توسط زمین بلعیده بشم .....
در رو باز کرد و من با همون ترس زیاد وارد ساختمون شدم ...
یک صندلی اونجا بود و فردی که صورتش پوشنده بود به من اشاره کرد تا بشینم ...
فرد ناشناس :« سریع میرم سر اصل مطلب ...
شوهرت با اون دوستت و یا همون دختر خاله اش رابطه داره ....
آ.ت :« معلوم هست چی داری میگی؟ چرت و پرت نگو....
فرد ناشناس:« اووو بزار بهت مدرک رو نشون بدم ببینیم کی داره چرت و پرت میگه ؟!
««« پوشه ای رو از روی میز برداشت و داد دست من ....
و از من خواست بازش کنم .....
اما....
وقتی بازش کردم .....
- ۲۶۶
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط