پارت

پارت ۴

دکتر:سلام از بیمارستان تماس میگرم پدرتون تصادف کرده
ات:چیییییی الان میام
ات ویو
نمی دونستم باید چی کار کنم اگه به مامانم می گفتم سکته می‌کرد پس زنگ زدم به کوک
ات:الووووو کوکککککک
کوک:چی شده خوبی
ات:بابام...
کوک:بابات چی چی شده درست بگو
ات:بابام تصادف کرده الانم بیمارستانه از بیمارستان بهم زنگ زدن گفتن بهم
کوک:چی الان میام بریم
کوک ویو
رو تخت دراز کشیده بودن داشت خوابم می برد که گوشیم زنگ خورد دیدم اتس گوشیو برداشتم که گفت باباش تصادف کرده سریع لباسامو پوشیدن رفتم سوار ماشین شدم رفتم خونه ی ات ات دم در بود سوار ماشین شد رفتیم بیمارستان ات حالش خوب نبود پس من حرف زدم
کوک: سلام ببخشید آقای پارک هیونگ شیک کجاس(ببخشید اسم دیگه ای به ذهنم نرسید😂)
خانمه: طبقه‌ی بالا اتاق ۱۰۲
کوک به ات:بیا بریم
کوک ویو
رفتیم بالا رفتیم داخل اتاق حال باباش خیلی خوب نبود ات داشت میلرزید و گریه می کرد بهش نگاه کردم و دستشو گرفتم و اشکاشو پاک کردم بهش گفتم
کوک:حالش خوب میشه نگران نباش من نمی زارم بد بمونه ی کاری میکنم که خوب بشه
ات: ...

(خوب خسته شدم دیگه بقیش بعدا یزره فکر کنید که بعدش چی میشه😂)
دیدگاه ها (۵)

پارت ۶دکتر: خوشبختانه حالش عالیهکوک و ات: خداروشکر دکتر: پدر...

پارت ۸فلش بک به بیمارستان م ت: هیونگ شیکککککککک پ ت: عزیزممم...

BTS

پارت ۳کوک:چون که دوست دارمات:😳😐کوک:آره دوست دارم از اون اولم...

پارت ۶ویو کوک (سوار ماشین)الان یه هفته شده جوابمو نمیده ینی ...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط