سناریو انیمه ناروتو
(سناریو انیمه ناروتو )
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۴**
ساسکه نمی خواست دوباره با ناروتو بحث کنه به خاطره همین اینو گفت و بعد از تو کیفش یه بمب کاغذی رو در اورد وبه یه کونای وصل کردو به سمت آسمون پرت کرد
کاکاشی و ساکورا درحاله گشتن بودن که صدای انفجار رو شنیدن
کاکاشی : هی ساکورا مثله اینکه اونا گل رو پیدا کردن زود باش باید بریم اونجا
ساکورا : چشم
وبعد سریع راه میافتن و میرن سمت ناروتو و ساسکه در اونطرف ساسکه داره جلوی ناروتو رو میگیره که گل رو نچینه
ساسکه : هوی ناروتو دست زدی نزدی ها مگه یادت نیست ایروکا سنسه چی میگفت؟ باید مراقب باشیم معلوم نیست که اگه بهش دست بزنیم چی میشه باید صبر کنیم تا کاکاشی و ساکورا هم بیان اینجا
ناروتو : معلومه که یادم نرفته ولی تا کاکاشی سنسه و ساکورا —چان برسن طول میکشه بیا بچینیمش دیگه مگه قراره چی بشه 🙄
ساسکه : ننههههه 😡
ناروتو : باشه بابا چرا داد میزنی
وبعد از اینکه خیالش از بابت ناروتو راحت شد رفت یه گوشه به درختی تکیه داد ورفت تو فکر بعد از چند دقیقه کاکاشی و ساکورا به اونا نزدیک میشن ، ناروتو از فرصت استفاده میکنه تا وقتی که ساسکه تو فکره گل رو بچینه که یوهو ساکورا ناروتو وساسکه رو میبینه و صداشون میکنه ناروتو هم حواسش پرت میشه و دستش به گل میخوره ساسکه هم با اون صدا به خودش میاد و میبینه که ناروتو داره به گل دست میزنه سریع به سمتش میدوعه که بکشتش کنار که همه جارو یه دود قرمز پر میکنه و ناروتو و ساسکه توی دود گیر میکنن و بیهوش میشن
چند دقیقه بعد ساسکه به هوش میاد کم کم چشماش رو باز میکنه میبینه که ساکورا بالا سرش داره گریه میکنه و صداشون میکنه که بیدار بشن ساسکه بلند میشه و میشینه و دور و اطرافش رو نگاه میکنه میبینه که ناروتو بغلش بیهوش دراز کشیده ولی داره کم کم به هوش میاد
ساسکه : ساکورا چی شده ما کجاییم؟؟
ساکورا گریش رو تموم کردو گفت
ساکورا : نمیدونم ما فقط از دور یه دود قرمز دیدیم بعد که دود رفت دیدیم شما همینجوری رو زمین بیهوش افتا.........
و حرفش نصفه موند چون یه چیزه عجیب توجهش رو جلب کرد
ساکورا : هی ساسکه — کون تو میدونی اینا چیه؟؟😐😳
ساسکه : چیا چیه.......
اینجا بود که ساسکه فهمید گوش و دمه گربه در اورده 🤓🤓همینجوری با تعجب به خودش نگاه میکرد بعد اومد سره ناروتو غر غر کنه که اینا همش تقصیره اونه که یهو دید ناروتو هم گوش و دمه روباه در اورده
(صحنه رو از خطری و استرسی تبدیل کردم به کیوتی 😄)
همینجوری در تعجب بود که دید کاکاشی نیست از ساکورا پرسید که کاکاشی کجا رفته
ساکورا هم انگشتش رو به سمت پشت ساسکه گرفت و گفت اونجاعه
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۴**
ساسکه نمی خواست دوباره با ناروتو بحث کنه به خاطره همین اینو گفت و بعد از تو کیفش یه بمب کاغذی رو در اورد وبه یه کونای وصل کردو به سمت آسمون پرت کرد
کاکاشی و ساکورا درحاله گشتن بودن که صدای انفجار رو شنیدن
کاکاشی : هی ساکورا مثله اینکه اونا گل رو پیدا کردن زود باش باید بریم اونجا
ساکورا : چشم
وبعد سریع راه میافتن و میرن سمت ناروتو و ساسکه در اونطرف ساسکه داره جلوی ناروتو رو میگیره که گل رو نچینه
ساسکه : هوی ناروتو دست زدی نزدی ها مگه یادت نیست ایروکا سنسه چی میگفت؟ باید مراقب باشیم معلوم نیست که اگه بهش دست بزنیم چی میشه باید صبر کنیم تا کاکاشی و ساکورا هم بیان اینجا
ناروتو : معلومه که یادم نرفته ولی تا کاکاشی سنسه و ساکورا —چان برسن طول میکشه بیا بچینیمش دیگه مگه قراره چی بشه 🙄
ساسکه : ننههههه 😡
ناروتو : باشه بابا چرا داد میزنی
وبعد از اینکه خیالش از بابت ناروتو راحت شد رفت یه گوشه به درختی تکیه داد ورفت تو فکر بعد از چند دقیقه کاکاشی و ساکورا به اونا نزدیک میشن ، ناروتو از فرصت استفاده میکنه تا وقتی که ساسکه تو فکره گل رو بچینه که یوهو ساکورا ناروتو وساسکه رو میبینه و صداشون میکنه ناروتو هم حواسش پرت میشه و دستش به گل میخوره ساسکه هم با اون صدا به خودش میاد و میبینه که ناروتو داره به گل دست میزنه سریع به سمتش میدوعه که بکشتش کنار که همه جارو یه دود قرمز پر میکنه و ناروتو و ساسکه توی دود گیر میکنن و بیهوش میشن
چند دقیقه بعد ساسکه به هوش میاد کم کم چشماش رو باز میکنه میبینه که ساکورا بالا سرش داره گریه میکنه و صداشون میکنه که بیدار بشن ساسکه بلند میشه و میشینه و دور و اطرافش رو نگاه میکنه میبینه که ناروتو بغلش بیهوش دراز کشیده ولی داره کم کم به هوش میاد
ساسکه : ساکورا چی شده ما کجاییم؟؟
ساکورا گریش رو تموم کردو گفت
ساکورا : نمیدونم ما فقط از دور یه دود قرمز دیدیم بعد که دود رفت دیدیم شما همینجوری رو زمین بیهوش افتا.........
و حرفش نصفه موند چون یه چیزه عجیب توجهش رو جلب کرد
ساکورا : هی ساسکه — کون تو میدونی اینا چیه؟؟😐😳
ساسکه : چیا چیه.......
اینجا بود که ساسکه فهمید گوش و دمه گربه در اورده 🤓🤓همینجوری با تعجب به خودش نگاه میکرد بعد اومد سره ناروتو غر غر کنه که اینا همش تقصیره اونه که یهو دید ناروتو هم گوش و دمه روباه در اورده
(صحنه رو از خطری و استرسی تبدیل کردم به کیوتی 😄)
همینجوری در تعجب بود که دید کاکاشی نیست از ساکورا پرسید که کاکاشی کجا رفته
ساکورا هم انگشتش رو به سمت پشت ساسکه گرفت و گفت اونجاعه
- ۱.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط