من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
جانا به خرابات تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانا

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش پنهان صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو؟ دستی و گفتی ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرقانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمیم همه دردانه
گفتم که رفیقی کن که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر حلقه بزم و باده جویم کردم
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
عزیز دلم جانم جانم

من زاهد بیچاره گشتم ز خو آواره
در شهر شدم شهره زین پس من و ویرانه
من با تو همی گویم کز عشق بلا خیزد
آهای ای دل دیوانه هوشیار شدی دیوانه
دیدگاه ها (۱)

متن زیباازطرف خدا،،🎆 عالم ز برایت آفریدم، گله کردی🎇 از روح خ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

Nine

مـــــــــــــولانـــــــــامن مست و تو ديوانه ما را که برد ...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانهصد بار تو را  گفتم کم خو...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خور...

من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه --- صد بار تو را گفتم ک...

من بیخود و تو بیخود (من مست و تو دیوانه) ما را کی برد خانهمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط