در قفل فروبسته ی غم های دل خويش

در قفل فروبسته ی غم های دل خويش

آن كهنـه كليديـم، كـه دندانـه نداريـم
دیدگاه ها (۰)

میروم و نمیرود از سرِ من هوایِ تو...

ناامید است ز درمان دو بیمار طبیبچشم بیمار کسی و دل بیمار کسی...

دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هماین ...

هر کسی را همدم غم ها و تنهائی مدان سایه دنبال تو می آید ولی ...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

مَکن سرگشته آن دل را ...که دست آمــوزِ غـم کردی#تفأل #حامد_ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط