Forbidden Weakness
Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.39
(روایت از زبان نویسنده)
صبح روز بعد، ا.ت زودتر از همیشه بیدار شد.
وقتی وارد آشپزخونه شد، جونگکوک اونجا بود.
دو لیوان چای روی میز بود.
ا.ت با تعجب نگاهش کرد.
+اینا برای چیه؟
جونگکوک بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
-یکی برای توئه.
+از کی تا حالا برام چای درست میکنی؟
-از وقتی فهمیدم صبحها بدون چای غر میزنی. (وقتی با ایرانی ازدواج کنیcore: )
ا.ت خندید.
+من غر نمیزنم!
جونگکوک بالاخره نگاهش کرد.
-مطمئنی؟
+صددرصد.
چند ثانیه به هم نگاه کردن.
بعد هر دو خندیدن.
همهچیز ساده بود.
خیلی سادهتر از روزهایی که پشت سر گذاشته بودن.
ا.ت لیوانش رو برداشت.
+جونگکوک؟
-هوم؟
+دیشب... میخواستی چی بگی؟
جونگکوک مکث کرد.
نگاهش برای چند لحظه روی صورت ا.ت موند.
-هیچی.
+مطمئنی؟
-آره.
ولی این بار ا.ت باور نکرد.
چون نگاه جونگکوک چیز دیگهای میگفت.
جونگکوک هم خودش رو مجبور کرد نگاهش رو از ا.ت بگیره.
نباید چیزی میگفت.
چون اگه اعتراف میکرد که بهش احساس پیدا کرده...
دیگه نمیتونست وانمود کنه این ازدواج فقط یه اجباره.
و شاید بدتر از همه این بود که...
برای اولین بار، خودش نمیخواست این ازدواج تموم بشه.............
ادامه دارد...........
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.39
(روایت از زبان نویسنده)
صبح روز بعد، ا.ت زودتر از همیشه بیدار شد.
وقتی وارد آشپزخونه شد، جونگکوک اونجا بود.
دو لیوان چای روی میز بود.
ا.ت با تعجب نگاهش کرد.
+اینا برای چیه؟
جونگکوک بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
-یکی برای توئه.
+از کی تا حالا برام چای درست میکنی؟
-از وقتی فهمیدم صبحها بدون چای غر میزنی. (وقتی با ایرانی ازدواج کنیcore: )
ا.ت خندید.
+من غر نمیزنم!
جونگکوک بالاخره نگاهش کرد.
-مطمئنی؟
+صددرصد.
چند ثانیه به هم نگاه کردن.
بعد هر دو خندیدن.
همهچیز ساده بود.
خیلی سادهتر از روزهایی که پشت سر گذاشته بودن.
ا.ت لیوانش رو برداشت.
+جونگکوک؟
-هوم؟
+دیشب... میخواستی چی بگی؟
جونگکوک مکث کرد.
نگاهش برای چند لحظه روی صورت ا.ت موند.
-هیچی.
+مطمئنی؟
-آره.
ولی این بار ا.ت باور نکرد.
چون نگاه جونگکوک چیز دیگهای میگفت.
جونگکوک هم خودش رو مجبور کرد نگاهش رو از ا.ت بگیره.
نباید چیزی میگفت.
چون اگه اعتراف میکرد که بهش احساس پیدا کرده...
دیگه نمیتونست وانمود کنه این ازدواج فقط یه اجباره.
و شاید بدتر از همه این بود که...
برای اولین بار، خودش نمیخواست این ازدواج تموم بشه.............
ادامه دارد...........
- ۸۳۶
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط