طنز و سرگرمی khoramabad 24780789

دیدگاه ها (۱۹)

میخندید ولی در نگاهش غمی میرقصید..

ندارم وحشتی از یوز و ببر و حمله شیران ،از آن گرگی که می پوشد...

قدر داشته هاتونو بدونین مارو به خاطر نداشته هامون ترک کردن

کنج این خانه-که خالیست ز تو...مرد این قصه به سیگار تجاور کرد...

ای خوداااااا

تادا

#طنز اینا مگه سیب نبودن😅😅😅😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط