نویسنده محدثهسان

نویسنده: محدثه.سان
ژانر: اجتماعی #عاشقانه
تعداد صفحات: ۴۳۵
خلاصه رمان :داستان در مورد دختری که ماماست و برای فرار از ازدواج اجباری،تن به ازدواج اجباری با یکی دیگه میده? آیا همیشه فرار جواب میده? نباید یک بار به جای فرار باهاش مقابله کنی?

رمان عاشقانه بخشی از رمان :

و من هم همون سال اول کنکوررشته مامایی قبول شدم و با ورود به دانشگاه مسیر زندگیم تغییر کرد همون ترم اول یکی از پسرا ک رشتش پرستاری بود و خدای جذابیت و اعتماد به نفس بود از من خاستگاری کرد،تعریفشو از ترم بالایی ها شنیده بودم.یکیشون بهم گفت چیکار کردی کلک??منم کلی به اعتماد به نفسم زیاد شده بود خصوصا با این حرف یکیشون ک گفت :ما چند ترمه نتونستیم تورش کنیم،رمز موفقیتت چیه? وقتی اومد خاستگاری بابام از همون اول گفت دختر نامزد داره و شیرینی خورده ی خاهرزادمه،و این باعث شد آتش کینه من به پسر عمم بیشتر بشه!!بله افشین پسر عمم بود و بابا بزرگم از همون چن سال پیش دوست داشت تنها دختر و پسرش باهم وصلت کنند و حتی تو وصیت نامش چند متر از اون زمین کوفتی رو به نام منو افشین زده بود البته به شرط ازدواج!!!و از اونجایی که اون زمین ارزش داشت مجبور به تحمل اسم افشین بودم البته اونم همینطور درمورد من!!!!! اواخر ترم دوم بودم ک مهندس ریاض که شیفته نقشه های بابا شده بود به بابا پیشنهاد داد که به شرکت تازه تاسیس برادرش در مشهد بره و چون داداشش تازه کار بود حواسش بهش باشه البته چون هم شهری هم بودیم ،بابا و مامانم چون چند ماهی میشد بازنشسته شده بودند از پیشنهادش استقبال کردن ،منم با وجود اینک دل کندن از دوستام سخت بود بدم نمیومد به یک شهر بزرگتر برم بنابراین خودم و دوستامو با این حرف که زود به زود میام بهشون سر میزنم رو قانع کردم ! با






چندین واسطه از طرف آقای ریاض و مدارک جبهه های بابام تونستم به دانشگاه علوم پزشکی مشهد مهمانی بگیرم از اینک به اون محیط جدید اومده بودم استرس داشتم و بیشتر واحدام بهم ریخته بود بعضی درسامو با ترمای مختلف برداشتم و حتی عمومی هامو مجبور بودم با رشته های دیگه ای بردارم.چون هیچ دوستی نداشتم سعی کردم تمام حواسمو رو درسم متمرکز کنم، چند باری به حرم رفتم و از امام رضا خاستم که بهم کمک کنه منم اینجا غریبم!




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام رمان: ریحانهنویسنده:زهرا سلیمانیژانر: عاشقانه pdfتعداد ص...

نام رمان: تخته سیاهنویسنده:هانیه راسخژانر: عاشقانه pdfتعداد ...

نام رمان: محیارنویسنده:آیلین آریانمهرژانر: عاشقانه pdfتعداد ...

نام رمان:عاشق شدیمنویسنده:زهره بیگیژانر: عاشقانه pdfتعداد صف...

پارت5

جنون مافیا ☆part11S1☆سنگینی سکوت رو میتونستم حس کنم سرد بودن...

(پارت 1. ازدواج اجباری)جونگ کوک:بابا گفتم که من نمیخوام با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط