دلم همیشه گرفته از این زمانه ی تلخ
دلم همیشه گرفته از این زمانه ی تلخ
که لحظه لحظه به من می دهد ...
نشانه ی تلخ ،
دلم همیشه پر است از غمی که می آید
شبیه بغض گلوگیر ،
در بهانه ی تلخ ...
تب و تباهی و حس قریب تنهایی
عجب ضیافت شومی ،
در این شبانه ی تلخ ...
چقدر حس بدی است حس تنهایی
دوباره زمزمه ی زیر لب ،
ترانه ی تلخ .
کبوتری که بیفتد جدا ز معشوقش
چگونه پر بزند !
رو به آشیانه ی تلخ ؟
قلم به دست من امشب به گریه می گوید:
چرا دوباره شروعی ،
به عاشقانه ی تلخ ؟
تمام قصه همین بود : اینکه تو بروی
و خیره منتظرم من ،
.... به بی کرانه ی تلخ ...
که لحظه لحظه به من می دهد ...
نشانه ی تلخ ،
دلم همیشه پر است از غمی که می آید
شبیه بغض گلوگیر ،
در بهانه ی تلخ ...
تب و تباهی و حس قریب تنهایی
عجب ضیافت شومی ،
در این شبانه ی تلخ ...
چقدر حس بدی است حس تنهایی
دوباره زمزمه ی زیر لب ،
ترانه ی تلخ .
کبوتری که بیفتد جدا ز معشوقش
چگونه پر بزند !
رو به آشیانه ی تلخ ؟
قلم به دست من امشب به گریه می گوید:
چرا دوباره شروعی ،
به عاشقانه ی تلخ ؟
تمام قصه همین بود : اینکه تو بروی
و خیره منتظرم من ،
.... به بی کرانه ی تلخ ...
- ۲.۲k
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط