my baby girl

my baby girl
season;2
Part:42
______________________

جونگکوک: سلام خانم خانوما خب با رئیسم جفت جور شدی
لونا: تو تو اینجا چیکار میکنی
جونگکوک: رئیسم منو دعوت کرد
لونا: دروغ نگو
جونگکوک: چیه مگه نباید تو جشن پیوندتون شرکت کنم
لونا: لطفا از این جا برو دیگه هم سراغم نیا
جونگکوک: (خنده) میخوای با رئیسم ازدواج کنی
لونا: به تو چه

لونا یا اخمی از کنار جونگکوک گذشت و رفت پیش یونگی و بازوشو گرفت و یونگی از لرزش دستای لونا متوجه حال بدش شد

یونگی: چیزی شده؟
لونا: نه (لبخند)
یونگی: راستشو بگو
لونا: چیزی نشده
یونگی:بگو
لونا: جونگکوک اینجاست
یونگی: چی!!؟ کجاست
لونا: لطفا شبمو خراب نکن
یونگی: هوف باشه

'اخرای شب بود که دیگه همه رفته بودن ... یونگی چشش خورد به جونگکوک که داشت از سالن خارج میشد با سرعت رقت سمتش و کشوندش سمت دیوار و اسلحشو گذاشت رو سرش

یونگی: اینجا چیکار میکنی
جونگکوک: اومده بودم جشن بله برون رئیسم بد کردم؟
یونگی: آره ..دیگه این طرفا پیدات نشه
جونگکوک: روز شب برات نمیزارم آقا ی مین یونگی

لونا" تو اتاقم بودم که یهو صدای تیر اومد سریع رفتم پایین که دیدم جونگکوک داره با پای لنگ از سالن خارج میشه

لونا: یونگی!! .. چیکار کردی

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

my baby girlseason;2Part:41_________________________لونا: را...

my baby girlPart;۴۰season;2_^__________________________لونا:...

my baby girlPart;۳۸season;2_^__________________________جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط