{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆
{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆
{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}
ویو ا/ت
صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم بغلم ملافه خونی بود که توی پلاستیک پایین تخت قرار داده شده بود حتی نمیتونستم از جام تکون بخورم کوکم سفت بغلم کرده بود هیچکدوممون لباس نداشتیم باید قبول میکردم تقصیر خودم بود خودم این اجازه رو بهش دادم یهو زیر دلم تیر وحشتناکی کشید که صدام در اومد
ا/ت:جیغغغغ کوککککککککک
کوک ریلکس چشماشو باز کرد که وقتی وضعیت منو دید مثل برق زده ها بلند شد
کوک:هع فک کنم برا اولین بارت زیاده روی کردم
ا/ت:ریدم دهنتتتت
کوک:عه بیب بی ادب نباش
ا/ت:خفه شو بیشعورررررررر پروووووو
کوک:{بغل کردن}
ا/ت:به من دست نزننننن خو حداقل بغلم نکن دلمو ماساژ بده
کوک:چشممممم{ماساژ دادن}
ا/ت:...........کوک
کوک:بله بیب
ا/ت:گشنمه
کوک:🫤🫤
ا/ت:چیه خو
کوک:هیچی الان میگم غذا بیارن لباس بپوش
ا/ت:اونوری شو بپوشم
کوک:بیب من دیشب همه جاتو دیدم دیگه نیاز نیست پنهون کنی
ا/ت:ایششششششش{درحال لباس پوشیدن}
ویو کوک
ا/ت واقعا بدن بی نقصی داشت نمیشد توصیفش کرد با جینا صفر تا صد فرق میکنه جینا شبا خودشو رو تخت برام ول میکرد ولی اون بعد از اون شب هنوزم خجالت میکشه بدنشو بهم نشون بده فک کنم باید جینا رو بیرون کنم چون میدونم اخلاقش چجوریه اون مطمعنا برا ا/ت نقشه کشیده با صدای
ا/ت به خودم اومدم
ا/ت:کوک............کوکک............
جئون جونگ کوکککککک صدای منو میشنوی
ا/ت:ها آ.....آره بیب میشنوم
تو اون لباس خیلی سکسی شده بود واقعا دلم میخواست بخورمششششش
کوک:بیب خیلی خوردنی شدی
ا/ت:همیشه بودم
کوک:الان بیشتری
ا/ت:کوک
کوک:جانم
ا/ت:غذا میخوام
کوک:آها آره آجومااااااااااااا
آجوما:بله پسرم
کوک:آجومااا میشه برا ما صبحونه بیاری همینجا میخوریم جینا هم دیگه جایی تو این عمارت نداره فردا بندازش بیرون
آجوما:باشه پسرم الان میارم فقط واسه چی.......
کوک:داستانش طولانیه آجوما بهت میگم
اجوما:باشه عزیزم
ویو جینا
امروز وقتشه کارمو عملی کنم هع این دختره فک کرده به همین راحتی میتونه کوک رو از تله من بکشه بیرون دارم برات یکیو گیر آوردم برام فتوشاپ کنه عکس ا/ت رو با یه پسره دیگه که دارن همو از لب میبوسن الان برام یه پیامک اومد عکسرو برام فرستاد عالی شده الان برا کوک میفرستم
ویو کوک:داشتیم با ا/ت صبحونه میخوردیم که یهو یه پیامک از طرف جینا برام اومد عکس ا/ت بود با یه پسر درحال بوسیدن هم هع جینا سخت در اشتباهه من میشناسم کاراشو این فتوشاپه مطمعنم
کوک:ا/ت{نشون دادن عکس}این چیه؟
ا/ت:کوک واقعا فک کردی این منم؟آخه من کی وقت میکنم برم سر قرار این روزا ما کلا درگیر عروسی بودیم این من نیستم بابااا
کوک:میدونم جینا اینو برا من فرستاده فک کرده من باور میکنم یه فتوشاپو
ا/ت:مشکلش با من چیه
کوک:فک میکنه جاشو گرفتی
ا/ت:فک کنم گرفتم واقعا
کوک:آره منم همین فکر میکنم
سریع بلند شدم رفتم تو اتاق جینا میخواستم موهاشو بگیرم بندازمش بیرون ولی...............
☆
این از این پارت سیسیا حمایت کنید که من فردا پس فردا زود پارتو برا بوس بهتونننننننن🎀🎀
{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}
ویو ا/ت
صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم بغلم ملافه خونی بود که توی پلاستیک پایین تخت قرار داده شده بود حتی نمیتونستم از جام تکون بخورم کوکم سفت بغلم کرده بود هیچکدوممون لباس نداشتیم باید قبول میکردم تقصیر خودم بود خودم این اجازه رو بهش دادم یهو زیر دلم تیر وحشتناکی کشید که صدام در اومد
ا/ت:جیغغغغ کوککککککککک
کوک ریلکس چشماشو باز کرد که وقتی وضعیت منو دید مثل برق زده ها بلند شد
کوک:هع فک کنم برا اولین بارت زیاده روی کردم
ا/ت:ریدم دهنتتتت
کوک:عه بیب بی ادب نباش
ا/ت:خفه شو بیشعورررررررر پروووووو
کوک:{بغل کردن}
ا/ت:به من دست نزننننن خو حداقل بغلم نکن دلمو ماساژ بده
کوک:چشممممم{ماساژ دادن}
ا/ت:...........کوک
کوک:بله بیب
ا/ت:گشنمه
کوک:🫤🫤
ا/ت:چیه خو
کوک:هیچی الان میگم غذا بیارن لباس بپوش
ا/ت:اونوری شو بپوشم
کوک:بیب من دیشب همه جاتو دیدم دیگه نیاز نیست پنهون کنی
ا/ت:ایششششششش{درحال لباس پوشیدن}
ویو کوک
ا/ت واقعا بدن بی نقصی داشت نمیشد توصیفش کرد با جینا صفر تا صد فرق میکنه جینا شبا خودشو رو تخت برام ول میکرد ولی اون بعد از اون شب هنوزم خجالت میکشه بدنشو بهم نشون بده فک کنم باید جینا رو بیرون کنم چون میدونم اخلاقش چجوریه اون مطمعنا برا ا/ت نقشه کشیده با صدای
ا/ت به خودم اومدم
ا/ت:کوک............کوکک............
جئون جونگ کوکککککک صدای منو میشنوی
ا/ت:ها آ.....آره بیب میشنوم
تو اون لباس خیلی سکسی شده بود واقعا دلم میخواست بخورمششششش
کوک:بیب خیلی خوردنی شدی
ا/ت:همیشه بودم
کوک:الان بیشتری
ا/ت:کوک
کوک:جانم
ا/ت:غذا میخوام
کوک:آها آره آجومااااااااااااا
آجوما:بله پسرم
کوک:آجومااا میشه برا ما صبحونه بیاری همینجا میخوریم جینا هم دیگه جایی تو این عمارت نداره فردا بندازش بیرون
آجوما:باشه پسرم الان میارم فقط واسه چی.......
کوک:داستانش طولانیه آجوما بهت میگم
اجوما:باشه عزیزم
ویو جینا
امروز وقتشه کارمو عملی کنم هع این دختره فک کرده به همین راحتی میتونه کوک رو از تله من بکشه بیرون دارم برات یکیو گیر آوردم برام فتوشاپ کنه عکس ا/ت رو با یه پسره دیگه که دارن همو از لب میبوسن الان برام یه پیامک اومد عکسرو برام فرستاد عالی شده الان برا کوک میفرستم
ویو کوک:داشتیم با ا/ت صبحونه میخوردیم که یهو یه پیامک از طرف جینا برام اومد عکس ا/ت بود با یه پسر درحال بوسیدن هم هع جینا سخت در اشتباهه من میشناسم کاراشو این فتوشاپه مطمعنم
کوک:ا/ت{نشون دادن عکس}این چیه؟
ا/ت:کوک واقعا فک کردی این منم؟آخه من کی وقت میکنم برم سر قرار این روزا ما کلا درگیر عروسی بودیم این من نیستم بابااا
کوک:میدونم جینا اینو برا من فرستاده فک کرده من باور میکنم یه فتوشاپو
ا/ت:مشکلش با من چیه
کوک:فک میکنه جاشو گرفتی
ا/ت:فک کنم گرفتم واقعا
کوک:آره منم همین فکر میکنم
سریع بلند شدم رفتم تو اتاق جینا میخواستم موهاشو بگیرم بندازمش بیرون ولی...............
☆
این از این پارت سیسیا حمایت کنید که من فردا پس فردا زود پارتو برا بوس بهتونننننننن🎀🎀
- ۲۱۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط