چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست 
نرود نقش تو از پرده‌ی پندار امشب

بودم امید چو آیی به سرم سایه مهر
آفتابی شود از سایه پدیدار امشب
دیدگاه ها (۰)

دلم شیراز میخواهد ، کمی تا قسمتی عاشقدو چشم نازمیخواهد ،کمی ...

چشم تو انگور و لب‌ها یک سبد گیلاس سرخدیده ها بر باغ رویت، تا...

ای عزیز دیوانه‌ام نادیده مجنونت شدمجان‌خود راسوختم مستانه مع...

بوسه بزن به رويم ، اي ماه ِ روبرويمسجاده را رها كن امشب كه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط