نفسم به تو بند است

نفسم به تو بند است
بند دلم پاره میشود که نباشی
انگشتهات را پنجره کن
و مرا صدا بزن
از پشت آنهمه چشم

بخواب تا نگاهت کنم
و برای هر نفس تو
بوسه ای بنشانم به طعم ...
هرچه تو بخواهی


بخواب آقای من!
چقدر خورشيد را انتظار میکشم
تا چشمانت را باز کنی

روی بند دلت راه میروم
بی ترس از افتادن
بی ترس از سقوط

يادم بده
تا من هم بگويم
که چگونه با جست و خيزهای دلم
آسايش را
از روح و روانم گرفته ام

روی دلت پا میگذارم
بی هراس از بودن
راه میروم روی بند
و میرقصم

رختِ شسته نيستم با گيرهای سرخ يا سبز
که باد موهام را به بازی گرفته باشد
راه میروم روی بند


بخواب آقای من!
خدا به من رحم میکند
تو اما رحم نکن!


و بودن
چه هراسناک شده
بی تو
عشق من!
دیدگاه ها (۶)

امشب تو باید اینجا باشی..با همان نگاه نمناک مهربان.باید بنشی...

[امشب تو باید اینجا باشی..با همان نگاه نمناک مهربان.باید بنش...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۶۲من مطهره رو راحت به دست نیاوردم ک...

وقتی رییس مافیا عاشقت میشه پارت ۴۶

پارت⁴⁶~

عاشقی و سختی

ویو جونگ کوک: به سمت اتاق وی ای پی قدم برداشت پیراهن مشکی به...

#داستان_کوتاه🔖 #پیشنهاد_میشه🌸 دِ روشن شو دیگه لعنتی این فندک...

قلبم قبرم دلم #بسم_الله_الرحمن_الرحیم دفترت را می فروشی دختر...

لطفا مطالعه بفرمایید!!!اوایل انقلاب مجله خانوادگی چاپ میشد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط