آن روز زن فاحشه ای دیدم ، از میوه فروشی بیرون امد باکیسه

آن روز زن فاحشه ای دیدم ، از میوه فروشی بیرون امد باکیسه ایی که تنها چند سیب داخل آن بود ،دلم بحالش سوخت بدون هیچ حرفی مقداری پول به او دادم و از دور دیدم دوباره رفت و با کیسه پر برگشت ....(صرفا یک صحنه از زندگی فریب خورده من )

Malkum X
دیدگاه ها (۲)

میخندم بحال ادمهایی که تظاهر به تقوا می کنند مادامی که وقتی ...

good night

تنها یکبار بعد از زندگی مشترک با یک احمق خندیدم و آن دبدن بد...

گاه لازم است ، دهانت را ببندی و خفه شوی ، این تنها منطق ماست...

فاصله یک لبخند تا جنون

مالِ منپارت ۵ | قانون اولصبح...ژولیت با صدای باز شدن پرده‌ها...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۴صبح روز تست، هایون ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط