خسته​‌ام

خسته​‌ام
مثل کوچه​‌ای بن​‌بست
که در سرگردانی شهر
گم شده است
مثل اتفاقی
که بین افتادن و نیفتادن
گیر کرده است!

به بی​قراری چشم​‌های نیمه​ بازت سوگند
چپ و راست این بازی را گم کرده​‌ام!
نه هستی که بودنت را باور کنم
نه نیستی که نبودنت را!

بیا و بگو
سایه​‌ات دنبال کدام خورشید می‌گردد
که چنین دور می‌شوی؟

دنبال معجزه نگرد
کلاغ این قصه هم
به خانه
نخواهد رسید...
دیدگاه ها (۳)

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمتاندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

بیقرارم من قرارم را کجا پیدا کنم شب نصیبم روزگارم را کجا...

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندیدرکنار کلبه تاریک من پاگرف...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

بریم سراغ **پارت یازدهم**.*****پارت ۱۱: بیداریِ قدرت در میان...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط