حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگهای کنار ساحله
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا یه
سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی
دیدگاه ها (۱)

رابطه مثل الاکلنگ میمونهباید نوبتی یکی کوتاه بیاداگه همیشه ف...

🌸خوبیهای دنیا 🎉شادیهای پی در پی🌸تقدیم به شما دوستان عزیز🌸خوش...

برادر یعنی :ب= بهترین تڪیه گاهر= رفیق ترین ڪسآ = آرامش دهنده...

انسان ‏وقتی ...به مرز سی سالگی میرسهباید بیشتر ؛مراقب میزانِ...

اگه بهت سیلی زده باشنسوکونا:خیلی خیلی عذاب وجدان میگیره و می...

سناریو بلولاک

توکیو ریونجرز به عنوانه برادره بزرگتر:: چیفویو:: -گاهی بهت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط