فیک
#فیک
#نوازش_باد
Part⁴
که یهو دست سنگینی رو روی خودم حس کردم
جیمین به من سیلی زد
دست مو روی صورتم گرفتم
میخاستم هرچی بود بارش کنم ولی چشماش این اجازه رو نمی داد
×آقا از طرف من ببخشیدش کوتاهی کرد
جیمین بدون این ک توجه ای به من کنه رفت و اون دختر هم تو بغلش گرفت
دیگه نمیدونستم تحمل کنم!دیگه نمیتونم
همونجا نشستم و زدم زیر گریه
آخه چرا جیمین داره اینکار و میکنه؟
×تسخیر خودت بود آقا روی زنشون حساسن
+یعنی هق چند تا هق زن داشته؟
×نه همین دختره بوده،حالا بلند شد
کمکم کرد بلند شم و منو برد تو اتاقم
×آروم باش دیگه گریه نکن،حالا بگو ببینم اسمت چیه؟
+من هق ا/ت هستم
×خوش وقتم،چرا اینطوری رفتار کردی نمیدونی ارباب ها چه طورین؟
چی باید بهش میگفتم؟چی؟بگم جیمین داره جلو چشمام خیانت میکنه؟بگم دارم له میشم؟بگم دارم نابود میشم؟بگم وقتی دست جیمین و توی دست دختره دیدم قلبم آتیش گرفت؟
+مهم نیست،اسم شما چیه؟
×من؟من نام را ۴۵ سالمه تو چند سالته؟
+من۲۴
×خیلی جونی ک
لبخند تلخ بهش زدم
×خوب من برم برو حموم ،حموم کن سریع بیا
+چشم،ام خانم
×بله
+میتونم خاله صداتون کنم؟
×آره(لبخند زد)حالا برو حموم بدو
+چشم خاله
خوشحالم ک حداقل یکی باهام اینجا مهربونه
رفتم حموم و ی دوش ۵ مینی گرفتم اومدم بیرون
سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون
×خوبه دیر اومدی آقا همه رو مرخص کرده برن خونه تو فقط اینجایی حواست باشه ها
+باشه
×خدافظ
+خدافظ(لبخند)
رفتم ببینم میتونم کاری کنم راحت باشم
یکم گفتم بگردم تو خونه
اول رفتم تو آشپز خونه و ی لیوان شربت برداشتم
مثل اینکه جیمین و کازوها خونه نیستن
رفتم سمت اتاق جیمین درو یکم باز کردم ک مبادا جیمین داخل باشه
با صحنه ای ک دیدم لیوان از دستم افتاد و شکست
جیمین داره کازوها رو میبوسه؟
_کی بود؟
دست مو گذاشتم جلو ذهنم ک گریه نکنم و دویدم سمت اتاقم پام رفته بود روی شیشه ی بزرگ و پامو بریده بود ولی برام مهم نبود فقط دویدم
دراز کشیدم رو تخت و با تمام وجود گریه کردم
اون لبا برای من بود!
همینطور داشتم گریه میکردم ک یهو
#نوازش_باد
Part⁴
که یهو دست سنگینی رو روی خودم حس کردم
جیمین به من سیلی زد
دست مو روی صورتم گرفتم
میخاستم هرچی بود بارش کنم ولی چشماش این اجازه رو نمی داد
×آقا از طرف من ببخشیدش کوتاهی کرد
جیمین بدون این ک توجه ای به من کنه رفت و اون دختر هم تو بغلش گرفت
دیگه نمیدونستم تحمل کنم!دیگه نمیتونم
همونجا نشستم و زدم زیر گریه
آخه چرا جیمین داره اینکار و میکنه؟
×تسخیر خودت بود آقا روی زنشون حساسن
+یعنی هق چند تا هق زن داشته؟
×نه همین دختره بوده،حالا بلند شد
کمکم کرد بلند شم و منو برد تو اتاقم
×آروم باش دیگه گریه نکن،حالا بگو ببینم اسمت چیه؟
+من هق ا/ت هستم
×خوش وقتم،چرا اینطوری رفتار کردی نمیدونی ارباب ها چه طورین؟
چی باید بهش میگفتم؟چی؟بگم جیمین داره جلو چشمام خیانت میکنه؟بگم دارم له میشم؟بگم دارم نابود میشم؟بگم وقتی دست جیمین و توی دست دختره دیدم قلبم آتیش گرفت؟
+مهم نیست،اسم شما چیه؟
×من؟من نام را ۴۵ سالمه تو چند سالته؟
+من۲۴
×خیلی جونی ک
لبخند تلخ بهش زدم
×خوب من برم برو حموم ،حموم کن سریع بیا
+چشم،ام خانم
×بله
+میتونم خاله صداتون کنم؟
×آره(لبخند زد)حالا برو حموم بدو
+چشم خاله
خوشحالم ک حداقل یکی باهام اینجا مهربونه
رفتم حموم و ی دوش ۵ مینی گرفتم اومدم بیرون
سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون
×خوبه دیر اومدی آقا همه رو مرخص کرده برن خونه تو فقط اینجایی حواست باشه ها
+باشه
×خدافظ
+خدافظ(لبخند)
رفتم ببینم میتونم کاری کنم راحت باشم
یکم گفتم بگردم تو خونه
اول رفتم تو آشپز خونه و ی لیوان شربت برداشتم
مثل اینکه جیمین و کازوها خونه نیستن
رفتم سمت اتاق جیمین درو یکم باز کردم ک مبادا جیمین داخل باشه
با صحنه ای ک دیدم لیوان از دستم افتاد و شکست
جیمین داره کازوها رو میبوسه؟
_کی بود؟
دست مو گذاشتم جلو ذهنم ک گریه نکنم و دویدم سمت اتاقم پام رفته بود روی شیشه ی بزرگ و پامو بریده بود ولی برام مهم نبود فقط دویدم
دراز کشیدم رو تخت و با تمام وجود گریه کردم
اون لبا برای من بود!
همینطور داشتم گریه میکردم ک یهو
- ۱۰.۷k
- ۱۲ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط