[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁰

آلیس رفت توی اتاقش، در رو آروم بست و تکیه داد بهش. یه نفسِ عمیق کشید، انگار تازه ریه‌هاش پر از اکسیژن شده بود. رفت سمت کمد، اون لباس خوابِ بافت‌دارِ سفیدِ نازکش رو درآورد—همونی که بالاش یه پاپیونِ مشکیِ ناز داشت و دور یقه و لبه‌هاش چین‌چین و لبه‌دوزیِ مشکی خورده بود. لباس رو پوشید، موهای مشکی و بسیار بلندش رو آزادانه دورش رها کرد و پرید روی تخت.
ساعت از دوِ بامداد گذشته بود. کلِ عمارت توی سکوتِ مطلق فرو رفته بود، اما آلیس هر کاری می‌کرد خوابش نمی‌برد. هی این‌دنده به اون‌دنده می‌شد، بالشت رو جابه‌جا می‌کرد، به سقف زل می‌زد... اما فکر و خیالِ اون نگاه‌های تیره و بمِ جونکوک و یادآوریِ اون بوسه‌ی ناگهانی کلاً خواب رو از چشم‌های خاکستری‌ش پرانده بود!
کلافه نشست روی تخت، پوفی کشید و زیر لب غرید: «اه! پسره‌ی رو اعصاب... کلاً خواب و خوراک رو از من گرفته!»
از تخت آمد پایین. بدون این‌که دمپایی پا کنه، با پای برهنه و خیلی آروم درِ اتاق رو باز کرد و زد بیرون. راهروهای تاریکِ عمارت کلاً خلوت بود. مثل یه روحی که لباس سفید پوشیده، از پله‌ها رفت پایین سمت آشپزخانه.
درِ یخچالِ بزرگ رو باز کرد. نورِ سفیدِ داخل یخچال تابید روی صورتش. چشمش گشت و گشت تا بالاخره طبق معمول رسید به ظرفِ پر از توت‌فرنگی‌های درشت و سرخ! آلیس کلاً عاشق توت‌فرنگی بود؛ انگار بدون اون روزش شب نمی‌شد. کاسه رو برداشت، چند تا توت‌فرنگی هم گذاشت پیشونیش و یه ظرفِ کوچکِ خامه هم کنارش برداشت.
رفت توی سالنِ اصلی. نورِ لوسترها خاموش بود و فقط نورِ ملایمِ ماه از پنجره‌های قدبلند می‌تافت داخل. آلیس رفت نشست روی کاناپه‌ی چرمیِ بزرگ، پاهای برهنه‌اش رو کشید توی خودش، کنترل رو برداشت و تلویزیونِ دیواریِ بزرگ رو روشن کرد. صدای تلویزیون رو انقدر کم کرد که فقط خودش بشنوه و شروع کرد به دیدنِ یه فیلم.
توت‌فرنگیِ اول رو زد توی خامه و گذاشت توی دهنش. از طعمِ شیرین و ملسش چشم‌هاش رو برای یه ثانیه بست و با لذت اه کشید.
همون‌طور که داشت غرقِ فیلم می‌شد و توت‌فرنگی دوم رو می‌خورد، صدای گام‌های خیلی آروم اما سنگین و آشنایی روی سنگ‌های مرمرِ سالن پیچید.
آلیس سرش رو برنگردوند، ولی خطِ عطری که توی هوا پیچید، داد می‌زد که کی پشت سرش ایستاده. بوی تلخِ چرم و عطرِ خاصِ جونکوک.
جونکوک با یه تیشرتِ مشکیِ ساده و شلوارِ راحتیِ خاکستری، بدون این‌که کفش داشته باشه، خیلی خونسرد اومد جلو. دست‌هاش توی جیبش بود. نگاهِ مشکی و تیره‌اش اول افتاد به لباس خوابِ سفید و نازکِ آلیس، بعد روی موهای بسیار بلندش که تا روی کاناپه پخش شده بود و در نهایت روی لب‌های سرخش که آغشته به خامه و توت‌فرنگی بود.
جونکوک اومد دقیقاً پشت کاناپه، خم شد روی پشتیِ چرمی، دستِ تتوشده‌اش رو گذاشت کنار شانه آلیس و با همون صدای بم، خش‌دار و خواب‌آلودِ نصف‌شبی زیر گوشش گفت:
«ساعت سهِ صبحه بچه... شب‌زنده‌داری می‌کنی یا بازم داری نقشه‌ی کله‌شقی می‌کشی؟»
آلیس شوکه نشد، اما داغیِ نفس‌های جونکوک پشتِ گوشش تنش رو لرزوند. توت‌فرنگیِ توی دستش رو آروم جوید، تکیه داد به کاناپه، سرش رو داد عقب طوری که چشم‌های خاکستری‌ش مستقیم قفل شد توی چشمان مشکیِ جونکوک.
آلیس پوزخندِ شیطونش رو زد و با لحنِ پر رو و آرومش گفت:
«داشتم از سکوتِ عمارت لذت می‌بردم آقای کوه یخ... تا این‌که شما مثل بختک نازل شدی! نکنه رفتی زخمت رو بستی و برگشتی ببینی من خوابم یا بیدار؟»
جونکوک یک تای ابروش رفت بالا. نگاهش زل زد به لب‌های سرخِ آلیس. خم‌تر شد، فاصله‌شون انقدر کم شد که آلیس می‌تونست حرکتِ مردمکِ چشم‌های جونکوک رو حس کنه.
جونکوک با صدای فوق‌العاده بم و خطرنامش گفت:
«زبون تو هیچ‌وقت خسته نمیشه، نه؟ حتی نصف‌شب هم باید حاضر جوابی کنی؟»
آلیس چشم‌هاش رو باریک کرد، چونه‌اش رو داد بالا و با لحنِ حرص‌درآرش گفت:
«زبون من دستِ خودم نیست آقای رئیس! تا زمانی که تو انقدر رو اعصاب و مغرور رفتار می‌کنی، این زبونم قراره برات خط و نشان بکشه!»
جونکوک گوشه‌ی لبش خیلی نامحسوس بالا رفت. دستش رو از روی کاناپه آورد جلوتر، انگشتِ شستش رو خیلی آروم کشید گوشه‌ی لبِ آلیس و ردِ خامه‌ی روی لبش رو پاک کرد. این لمسِ خنک و غیرمنتظره باعث شد آلیس برای یک ثانیه حرف توی دهنش بپره!
جونکوک انگشتش رو آورد بالا، زل زد توی چشم‌های خاکستریِ آلیس و با لحنِ جدی، محکم و رو اعصابش زیر گوشش زمزمه کرد:

ادامه دارد...
سلام بچه ها این دونفر فیک نویس هستند لطفا حمایتشون کنید مهربونا💝
@rose1127
@mamejolz
دیدگاه ها (۱۷)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴¹جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴²آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁹بعد ا...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁸صدای ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁵انگشت...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²³عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط