تــو می روی

تــو می روی

بــرای رفتن تــو راه می شوم!

تــو پـــلڪ می زنی و مــن

بــرای چــشم ھای غــم گرفته ات نــگاه می شوم!

تــو خستــه می شوی و مــن

برای خستــگی تــو

چــه عاشقــانه تکیه گــاه می شوم...! دلــت گرفته است?

پــا بــه پــای گــریه های تــو

بــغض و اشــڪ و آه می شوم!

ســکوت می کنی و مــن بــه احتــرام خلوتــت

بــه شـب پناه می برم

ســیاه در ســیاه می شوم...! همیشه آخر تــمام شکـوه ها

بــه چــشم های عاشـقت می رسم

ســکوت می کنم

و بــاز بــرای آسمان غــم گرفته ی تــو مــاه می شوم....
دیدگاه ها (۸)

صبحتون بخیر

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

انگار غایبی داشت دنیای منهمیشه پر بودم از سوالپر بودم از گلا...

تنهائیها

بـه وسـعت خـورشیـد و مـاه، بـه بلنـدای کـوه، بـه سبـزی بـرگ ...

آرزو حاجی خانی،، حالی به باغ نیست

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط