سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
پارت 103
بگذار من بيشتر دوستت بدارم
بیشتر عاشقت باشم
بیشتر بخواهمت ! بگذار
من بیشتر در آغوشت بگیرم
بیشتر ببوسمت بیشتر ببینمت
بگذار من باشم که هر لحظه برایت می میرم
کار های سخت را بگذار برای مرد داستان تو کمی زنانه و مظلوم باش که میوه عشق مان هم چون تو زیبا و مظلوم باشد
مدتی از آن حادثه ناگواری میگذشت و در ظاهر همه چی به حالته عادی برگشت بود ... فقد در ظاهر ژنرال ویویان از مقامش کناره گیری کرد و ترجیح داد بدای فرماندهی جنگ برود و از مرز های محافظت کند بیشتر مقامات درخواست حذف ملکه رو داده بود به دلیل که میگفتند او حتا نمیتواند از وارث سلطنت محافظت کند لیاقت ملکه بودن را ندارد ... جیمین که به شدت مخالف خواسته آن ها بود و برخورد جدی با همه آن ها کرد با اینکه مقامات بخاطر مخالف جیمین رو تحت فشار میزاشتن و بیشتر از وقت های دیگه هسته بود اما بازم هم وقتی کنار همسرش حامله اش بود لبخند میزد و به او عشق میورزید و توجه بیشتر اش را به لیلی اش میداد ... الویز که در اين مدت با اسرار های زیاد جیمین و مراقبت های مداوم کنیزش مارتا بیشتر وقتش را سرف استراحت و خوردن خوراکی های مقوی کرده بود و ویار عجیبی به چیز های ترش داشت ... توی سالن اقامت گاه اش نشسته بود
چون مارتا دیوانه اش کرده بود
و به بهانه های مختلف اومده بود اتاقش که او مجبور شد بود بیاد در سالن بشیند
به پشتی مبل تکیه داد و همان گونه که یک ظرفه میوه خشک ترش توی دستش بود به اخم به مغزیجات مختلف که جلوش روی میز گذاشت بودن نگاه میکرد با اعلام حضور پادشاه نیم نگاهی به در انداخت و دوباره مشغول خوردن آلوچه خشکی شد ... جیمین کنارش نشست بوسه روی پیشونی آرامش زندگی اش زد و از جدا شد الویز لبخند زد به عشق زندگيش زد و گفت
الویز : خوش اومدی
جیمین متقابلا لبخند زد و گونه اش را نوازش کرد و خرسه خاکستری به سمته الویز گرفت
جیمین : این برای فندقم
و گردنبند که طرح موج دریا داشت و از جیبش بیرون آورد
جیمین : اینم برای مامان فندق
الویز ظرف را روی میز گذاشت و خرسه گردنبند رو از جیمین گرفته و با ذوق بهشون نگاه میکرد
الویز : خیلی خوشگلن واقعا ازت ممنونم عشقم
گردنبند رو سمته جیمین گرفت
الویز : میشه کمکم کنی
جیمین گردنبند رو ازش گرفت ... الویز پشت بهش نشست و موهایش را از دوری گردنش کرد جیمین زنجیر گردنبند را دوره گردنش بست
جیمین دستش روی شکم همسرش گذاشت و با لحنی بامزه گفت
جیمین : انگار امروز زیاد مامانت رو اذیت نکردی چون بد اخلاق نیست
اسلاید۲ گردنبند
پارت 103
بگذار من بيشتر دوستت بدارم
بیشتر عاشقت باشم
بیشتر بخواهمت ! بگذار
من بیشتر در آغوشت بگیرم
بیشتر ببوسمت بیشتر ببینمت
بگذار من باشم که هر لحظه برایت می میرم
کار های سخت را بگذار برای مرد داستان تو کمی زنانه و مظلوم باش که میوه عشق مان هم چون تو زیبا و مظلوم باشد
مدتی از آن حادثه ناگواری میگذشت و در ظاهر همه چی به حالته عادی برگشت بود ... فقد در ظاهر ژنرال ویویان از مقامش کناره گیری کرد و ترجیح داد بدای فرماندهی جنگ برود و از مرز های محافظت کند بیشتر مقامات درخواست حذف ملکه رو داده بود به دلیل که میگفتند او حتا نمیتواند از وارث سلطنت محافظت کند لیاقت ملکه بودن را ندارد ... جیمین که به شدت مخالف خواسته آن ها بود و برخورد جدی با همه آن ها کرد با اینکه مقامات بخاطر مخالف جیمین رو تحت فشار میزاشتن و بیشتر از وقت های دیگه هسته بود اما بازم هم وقتی کنار همسرش حامله اش بود لبخند میزد و به او عشق میورزید و توجه بیشتر اش را به لیلی اش میداد ... الویز که در اين مدت با اسرار های زیاد جیمین و مراقبت های مداوم کنیزش مارتا بیشتر وقتش را سرف استراحت و خوردن خوراکی های مقوی کرده بود و ویار عجیبی به چیز های ترش داشت ... توی سالن اقامت گاه اش نشسته بود
چون مارتا دیوانه اش کرده بود
و به بهانه های مختلف اومده بود اتاقش که او مجبور شد بود بیاد در سالن بشیند
به پشتی مبل تکیه داد و همان گونه که یک ظرفه میوه خشک ترش توی دستش بود به اخم به مغزیجات مختلف که جلوش روی میز گذاشت بودن نگاه میکرد با اعلام حضور پادشاه نیم نگاهی به در انداخت و دوباره مشغول خوردن آلوچه خشکی شد ... جیمین کنارش نشست بوسه روی پیشونی آرامش زندگی اش زد و از جدا شد الویز لبخند زد به عشق زندگيش زد و گفت
الویز : خوش اومدی
جیمین متقابلا لبخند زد و گونه اش را نوازش کرد و خرسه خاکستری به سمته الویز گرفت
جیمین : این برای فندقم
و گردنبند که طرح موج دریا داشت و از جیبش بیرون آورد
جیمین : اینم برای مامان فندق
الویز ظرف را روی میز گذاشت و خرسه گردنبند رو از جیمین گرفته و با ذوق بهشون نگاه میکرد
الویز : خیلی خوشگلن واقعا ازت ممنونم عشقم
گردنبند رو سمته جیمین گرفت
الویز : میشه کمکم کنی
جیمین گردنبند رو ازش گرفت ... الویز پشت بهش نشست و موهایش را از دوری گردنش کرد جیمین زنجیر گردنبند را دوره گردنش بست
جیمین دستش روی شکم همسرش گذاشت و با لحنی بامزه گفت
جیمین : انگار امروز زیاد مامانت رو اذیت نکردی چون بد اخلاق نیست
اسلاید۲ گردنبند
- ۱۳.۳k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط