الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

   نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

   در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی

   پشت دیوار نشینم چوگدا بر سر راهی

   کس به غیر از تونخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی

   باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی ،الهی
دیدگاه ها (۲۸)

پروردگاراببخش مرا که آنقدر حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر ...

دنیا یکسره صحنه بازی است و همه بازیگران آن به نوبت می آیند و...

پادشاهی ، پارسایی را دید ، گفت :هیچت از ما یاد آید ؟گفت : بل...

ای بنده تو سخت بی وفایی از لطف به سوی ما نیاییهرگه که ترا ده...

چه بخوانی، چه برانی...!چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی....

مناجاتالهی از کوی تو بیرون نشود پای خیالنکند فرق به حالم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط