چو رخت خویش بر بستم از این خاک

چو رخت خویش بر بستم از این خاک
همه گفتند با ما آشنا بود،

ولیکن کس ندانست این مسافر
چه گفت و با که گفت و از کجا بود!؟

«اقبال لاهوری»
دیدگاه ها (۸)

سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسست،آن یک نفس از برای یک همنفسست،با هم...

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست،حرامم باد اگر من جان...

رقیبا رو دعایی کن که عشق از ما زوال آید،که نبود در جهان دستی...

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم،آن تُنُک حوصله رسوای گلستا...

401/4/27...به مو رسیده هر آنچه هست به بند کشیده این اقبال پس...

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط