شیلان

*شیلان*


هیرسا:
هانیه چای آورد فوت کردم بخورم شیلان خندید بهش اخم کردم رفتارش خیلی رو مخم بود باید هر چه زودتر می رفتم این رفتارش بوی دردسر می داد یعنی پنج سال بودن تو یه کشورخارجی انقدر روش تعصیر گذاشته بود داشت با هانی شوخی می کرد ومی زدن تو سرهم چرا بابا دیگه به نوع پوشش اعتراض نمی کرد انقدر عزیزدوردونه بود؟!
گشنم بود ورفتم تو آشپزخونه
- مامان گشنمه
مامان برام یه کاسه سوپ ریخت نشستم پشت میز ومشغول خوردن شدم
- نوش جونت
بالا سرم وایساده بود جوابشو ندادم دستشو تو گردنم حس کردم برگشتم وزدم زیر دستش
شیلان : چته جنی شدی دستم خورد
- حواست باشه
مامان : چی شده هیرسا
- هیچی
بلند شدم ورفتم بالا وسایلمو جم کردم گذاشتم تو چمدونم در زدن جواب ندادم در باز شد توجه نکردم
- هیرسا بابا
برگشتم بابا رو نگاه کردم
- جانم بابا
بابا : کجا ؟!
- میرم
بابا: چراااا
- خیلی کار دارم بابا اخرماه شاید اومدم
بابا: از این قول ها زیاد دادی بشین کارت دارم
نشستم لبه ای تخت بابا هم نشست رو صندلی ودستی به ویلونم کشید وگفت : می دونم بد کردم وتو رو از بچه ها جدا کردم می خواستم یکم آروم بشی وبا شیلان دعوا نکنید ولی تو لج کردی ودیگه نیومدی
- گذشته دیگه منم به اونجا عادت کردم
بابا : شیلان باید بیاد تهران
متعجب بابا رو نگاه کردم
بابا : می خوام مواظبش باشی
- چی میگی بابا به من چه
بابا: اونجا تو اون شهر غریب پیش کی باشه
- حالا چرا پیشب من براش خونه بگیریم
بابا : می دونی رو یادگار داداشم حساسم پیش تو باشه خیالم راحته
- بابا من نمی تونم اونو تحمل کنم
بابا: مگه آشتی نکردین
- قهر نبودیم اون کلا دوست داره منو اذیت کنه چند سال پیش که یادتونه با مجسمه زد تو سرم منو ببخش بابا ولی نمی تونم اونو تحمل کنم
بابا: اون فقط یکم شیطونه بخاطر سنشه
- بابا
بابا: پس چیکار کنم بسپارمش به کی
- شما نظرتون اینه بیاد تهران خوب بیاد یه خونه بگیره بهش سر می زنم کمکی....
بابا: می خوام کنار تو باشه که خیالم راحت باشه
- منظورتون تو خونه امه ؟؟؟؟!!!
بابا : آره
- چی میگین بابا اونو ببرم تو خونم
بابا : اون مثله خواهرته
- نیست بابا ...منم اصلا نمی تونم یه زن رو تو خونم بپذیرم
بابا نگاهم کرد سرمو انداختم پایین ضربان قلبم رو هزار بود
یعنی چی که شیلان بیاد تو خونه ای منی
دیدگاه ها (۴)

*شیلان*هیرسا :سکوت من ونگاه بابا داشت کلافه ام می کرد بابا ر...

*شیلان*هیرسا: مامان اومد مقابلم وایساد وگفت : یه بار نیومدی ...

*شیلان*هیرسا : از پنجره بیرون رو نگاه کردم بچه ها داشتن برف ...

*شیلان*شیلان:ویلونشو برداشتم وخودم خواستم بزنم هیرسا : نکن ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط