🦋 گیسوی شب🦋

🦋 گیسوی شب🦋
# پارت صدوپنجاه پنج...



گیسو:
با صدای آروم گلین بیدار شدم که داشت تلفنی حرف می زد
چشامو باز کردم ونگاش کردم توجه کردم ببینم چی میگه
گلین: هیچ اتفاقی نیفتاده فقط آریا کار داشته که برگشته ماهم فردا پس فردامیایم
متعجب نشستم وگلین رو نگاه کردم متوجه بیدارشدنم شد آروم گفتم : کیه؟
لب زد: مامان
اخم کردم وآروم گفتم : آریا رفته؟!
گلین سرشو به نشونه ای بله تکون داد ناراحت از تو جای گرم ونرمم دراومدم ورفتم تو بالکن اتاق وپایین رو نگاه کردم خبری از ماشین آریا نبود اون رفته بود دلم گرفت وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم گلین مکالمه اش رو تموم کرد وگفت : وای گیسو مامان کلی سوال جوابم کرد
- چی بهش گفتی
گلین : از اتفاق دیروز چیزی نگفتم
گلین : بهتری گیسو ...بریم یه چیزی بخوری
- گرسنه ام نیست
گلین : تو چرا ناراحتی عزیزم
نگاش کردم وگفتم : چرا؟!
گلین : انگار اون یاشار دیونه حالش خوب نبوده اومد اینجا کلی عذرخواهی کردبه آریا زنگ رد جوابشو نداد
- نمیشه که هر کسی هرجوری خواست رفتار کنه بعد بگه خوب نبودم
گلین آروم گفت: به قول خانم جون زهرماری خورده بود
اخم کردم وگفتم : اون احمقه
در زدن گلین اشاره ای به در کرد وگفت : خودشه
- نمیخوام ریختشو ببینم
گلین : بهش میگم بره
گلین رفت پشت کردم به در که یاشار رو نبینم بدترین سفری بود که تا حالا اومده بودم با رفتارای یاشاراشک هام رو گونه ام روانه شد
- گیسو ...
باخشم برگشتم نگاش کردم ناراحت نگام کردوگفت : منو ببخش گیسو اصلا نفهمیدم چیک...
حرفشو بریدم وگفتم : فقط نمیخوام ببینمت یاشار ...باورم نمیشه یاشاری که یه روز دوستم بوده نمی زاشت کسی کوچیکترین بی احترامی به من بکنه خودش از همه بدتر شده جلو همه حرف بارم می کنه جلو همه می زنه تو گوشم ..من چیکار کردم ؟!یاشار چیکارت کردم ؟!
یاشار ناراحت نگام کرد وگفت : چرا نمیخوای بفهمی چقدر میخوامت .‌‌..برام سخته
- من حرفامو زدم یاشار
یاشار : منم حرفامو زدم ...
پشت کردم بهش وگفتم : منظورت از حرفای دیروز چی بود ؟
یاشار : باور کن یادم نمیاد چی ها گفتم .‌‌...من احمق یه کاری کردم آریا رفت
جوابشو دیگه ندادم رفت ودرم بست

حرفای یاشار رفتار آریا که باحرفاش مطابقت نداشت همع چیز دست به دست هم داده بود تا نتونم سرپا وایسم مدام ضعف می کردم ونمی تونستمم چیزی بخورم انقدر فضای بینمون سنگین بود که حامد پیشنهاد رفتن داد وبرگشتیم خونه شب بچه ها وقتشون رو کنار ساحل گذروندن ومن هنوز یک کلام با کسی حرف نزده بودم دلم از نبودن آریا گرفته بود
دیدگاه ها (۵)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوپنجاه ششآریا:بعد از چند ساعت کاری که وقت...

🦋گیسوی شب🦋# صد وپنجاه هفت..‌آریا:- من میرم خیلی وقته اومدم -...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو پنجاه چهار...آریا:گلین : دیگه نمی تونم ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وپنجاه سه...آریا: گیسو خودش رو تو اتاق ز...

سناریو:بخاطر تو/پارت۳۰(موقعیت:خوابگاه_ساپورو)(ساعت:۱۹:۴۲)بان...

بهم گف رهاش کن،گفتم چطوری؟گفت دیگه سراغش رو نگیر،تکست نده،پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط