چند وقت پیش با پیکان مدل 55 دوستم داشتم مسافر کشی میکردم.

چند وقت پیش با پیکان مدل 55 دوستم داشتم مسافر کشی میکردم...
تو خیابان دو مرد و یه خانم سوار کردم که بعدا فهمیدم خانمه اسمش ازاده بود موهاش هم قهوه ای روشن بود...
خلاصه بگزریم من عجله داشتم.
به مسافرا گفتم عجله دارم میخوام گازشو بگیرم.
مردها چیزی نگفتن..
یهو دختره گفت تو رو خدا اقا منو گاز نگیر نامزد دارم جاش می افته میفهمه فقط بوسم کن.....
ترمز گرفتم از ماشین پیاده شدم سرمو چند بار کوبوندم به ستون ماشینو رفتم و ماشینو همونجا جا گذاشتم..
الان هم باید پول ماشین دوستمو بدم
یه همچین موجودات عجیبی هستن این دخترا..........
دیدگاه ها (۱۱)

تالی دوریه که ت به دل اکیشم له سر خیه یالت فرمیسک اریژم قد خ...

تاله گیانﮔﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵﺑﺎ ﺑﻮﺩ...

دراین دنیای ناجوانمرد،گاهی فقط یک آغوش تمام نیازتوست. تاله گ...

عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات...همیشه در پی کسی باش کهبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط