در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را
پنهان نکن احساس نمایان شده ات را

یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را

جز شانه ی پر مهر تو کو شاخه ی امنی؟
گنجشک کم و بیش هراسان شده ات را

گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشق پابند خیابان شده ات را

از هر چه به جز چشم تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شده ات را
دیدگاه ها (۲)

ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــــــــــــــــــــــــــــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ...ﻭﺍﺩﺍﺭ...

از تماشای دو چشمت منکه حیران میشوم!با تو شعرم نو شده، اما غز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

بغلم میکنی و میروم آهسته به خوابتو بیا گوشه آغوش من ای عشق ب...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

مردی در ساحل...[پارت آخر]چند ماه بعد...خانه دیگر شبیه روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط