شانه ام را می دهم یک روز باور می کنی

شانه ام را می دهم یک روز باور می کنی
مردم چشم مرا بی دین و کافر می کنی
پیش پایت می نشینم باز شاعر می شوم
روبرویم می نشینی شعر از بر می کنی
ساده می خندی لبم هربار شیرین می شود
بوسه ا ت را بر لبم نذر کبوتر می کنی
عشق می بازی و می فهمی نگاهم غرق چیست
آه می مانم چگونه با دلم سر می کنی
طبع من در لای موهای شما گل می کند
فصل گیسوهات را با من برابر می کنی
هرچه آسانتر بیایی ساده تر دل می دهم
واژه هایم را به هر لبخند پر پر می کنی
جنگل موهات آهو را چه وحشی می کند
احتمالن سرو را صرف صنوبر می کنی
بی تو دنیای غزل بسیار زیبا می شود
رقص کن بانو چه زیبا وصف بندر می کنی

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

اندیشه های ما، آری و نه گفتن های ما و اگر و اما گفتن های ما،...

شبی که با غزلم ائتلاف می کردیدوباره موی قشنگت کلاف می کردیمر...

شانه ام جنگل موهای تو را ریخت به همباز شیران نگاه تو در آویخ...

قابل توجه ست که به سمع دوستاران و علاقمندان این عرصه ی علوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط