در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!
اندوه را فراموش کن
عشق در همین حوالی آهسته نشسته است.
باور کن قلبت را، که آکنده از عشق و پاکی ست.
و بشکن! افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن، بی پایان!
نگاه کن! چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت بمانند.
تازه باش، تازه!
و طراوت را و تازگی را از عشق دریغ نکن!
و من هم به پاس سخاوت تو و به ظرافت نام عشق،
تمام احساسم را به تو هدیه می کنم.
دیدگاه ها (۱)

زن زندگیست و مرد امنیت و چه خوب می شود وقتی مردی تمامِ مردان...

هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است.چه بر من خواهد گذ...

ثانیه ها در قابِ ســــاعت، وا رفته اند!حـــق دارندخبــــر نا...

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﭼﻮﺑﯽ،ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﯾﮏ ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردســت غوغــایی ست و در چشـــمان تــو چه می گذرد؟!انــد...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد؟!اندوه را فرامو...

زیبا ببینیم

‍ چشمانت دروازه های بهشت درخشان و با طراوتکه قلبم را گرم می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط