ای کاش کسی بود که غمخوار دلم بود

ای کاش کسی بود که غمخوار دلم بود
ماننـد غـزل های خـودم یـارِ دلم بود

عـاشق شـده بـودم دلـم از درد نمیرد
آری سخـن عشـق پرستـارِ دلـم بـود

هرجـا نفسم تنگ شـد آمـد غزلی نو
غم بـود ولی قافیـه غمخوار دلـم بود

بــازار وفــا بــود وحـراجی محبـت
یک رهگذرِ مست، خریـدار دلـم بـود

خال و خط و ابرو و لبش رنگ خدا داشت
من بنده ی او بـودم و دادار دلم بـود

رفته است ازاین کوچهٔ بن همان که
همسایه ی دیـوار بـه دیـوار دلم بود ...
دیدگاه ها (۲۲)

‌‌یا ز آه نیم شب‌ یا از دعا، یا از نگاه...هرچه باشد؛در دل سخ...

بیزارم از آن عشقکه عادت شده باشد یا آنکه گدایی محبت شده باشد...

بترس از ظلم به کسی که جزء خدا یاوری ندارد ...

از رجبعلی خیاط ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍمی؟ﮔﻔت : ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط