𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:32
پوزخندی زد و خودکارس رو روی میز انداخت و عینکش رو برداشت.....
از جاش بلند شد....
-پس توام......
نزدیک تر شد...
-با یه همچین لباسی....
کاملا بهت رسیده بود...
دستش روی بند روپوش رفت.....
-پاشدی اومدی اتاقم؟
بندش رو کشید و لباسِ زیرش نمایان شد....
نگاهی بهت انداخت و سرش رو کنار گوشت برد و زمزمه کرد....
-خوب چیزی هستی....
-جدا....
داشتی همینجوری رو به سرخی میرفتی...
چسبوندت به در و راه های فرار رو مسدود کرد.....
با یک دست کمر و با دست دیگه زیر پاهات رو گرفت و بلندت کرد.....
گذاشتت روی تخت......
دکمه های پیرهنش رو دونه به دونه تا اخرینش باز کرد....
و.......
𝘱𝘢𝘳𝘵:32
پوزخندی زد و خودکارس رو روی میز انداخت و عینکش رو برداشت.....
از جاش بلند شد....
-پس توام......
نزدیک تر شد...
-با یه همچین لباسی....
کاملا بهت رسیده بود...
دستش روی بند روپوش رفت.....
-پاشدی اومدی اتاقم؟
بندش رو کشید و لباسِ زیرش نمایان شد....
نگاهی بهت انداخت و سرش رو کنار گوشت برد و زمزمه کرد....
-خوب چیزی هستی....
-جدا....
داشتی همینجوری رو به سرخی میرفتی...
چسبوندت به در و راه های فرار رو مسدود کرد.....
با یک دست کمر و با دست دیگه زیر پاهات رو گرفت و بلندت کرد.....
گذاشتت روی تخت......
دکمه های پیرهنش رو دونه به دونه تا اخرینش باز کرد....
و.......
- ۱۵۳
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط