وقتی عضو نهمی پریود پیشی
وقتی عضو نهمی پریود پیشی
وررژن نامجون......
سلام
من کیم یونجی ام.
19 سالمه.
یروز در هفنه میرم دانشگاه و الیته ایدلم.
تنها عضو دختر گروه بی تی اس.
من یک خفته استکه اومدم تو این گروه. و با بچع ها زیاد راحت نیستم.
امروز رفتم ناخن هامو درس کنم وقتی رسیدمخوابگاه دلم خیلیییی درد میگرد رفتم تو اتاقم تو دستشوییش.
دیدم پریودم.
وااااایییییی.
لباسامو عوض کردم دیدمشلوارمخونیه وایی.
اگه بچه ها فهمیده باشن چیییی؟
سریع لباسمو عوض کردم و شلوارم رو گذاشتم تو ماشیم لباسشوییی تا شسته شه.
و گرفتمخوابیدمو شروع کردم به دیدن سریال<<بد و دیوانه>>.
ویونامجون.....
من دیدم شلوار یون جی خونیه.
تهیونگ:نامجووون.برای تمرین نمیای؟
نامجون:نه.یسری کار دارم بعدا میام.
تهیونگ:اوک.
تهیونگ:شوگا.برو به یون جی بگو بیاد.
نامجون:به منگفت امروز گلاس داره نرو شوگا.
شوگا:باش
همه ی اعضا:خدافظ
نامجون:خدافظ
نامجون....
لباسامو عوض گردم
رفتم بیرون کلییییی خوراگی خریدمو چندتا نوار بهداشتی.
ویو یون جی....
داشتم فیلممیدیدم و ایر پاد تو گوشمبود،احساس کردم صدای در اود ایرپادم رو دراوردم،که دوباره صدا اومد.
سریعپاشدم و درحالس گه ایرپادمرو میذاشتمتو جعبه اش گفتم:بیا تو.
نامجون اومد داخل اومد روبروم وایساد و گفت:میتونم بشینم؟
من هم رفتم اونورتر و دستم رو بغلم گذاشتم.
نشت.
منوبغلم کرد من تعجب کردم و گفتم:نامجون.....حا...حالت خوبه؟
نامجون گفت:درد ندادی؟
من خیلی بیشتر نعجب کردم خودمو ازش جدا کردم و گفتم:ت...ت....تو....ا...ا...از....کجا....م...میدون؟(با بغض)
نامجون لبخندی زد و دستشو گذاشت رو کمرم وگفت:عزیزم.....چرا بغض کردی؟این چیزا طبیعیه تو نباید خجالت بکشی.(با مهربونی)
من تز خجالت سرخ شده بودم ک سرمو پایین لنداختم نامجون با دستش صورتمو بالا اورد لپمو بوس کرد و گفت:بیا پایین خب؟
منم سرمو تکون دادم.
نامجون زود تر از من رفت پایین من وقتی رفتم پاییمبا ی حجم عظیمی از خوراکی تو دیس مواجه شدم از خوشحالی پریدم بغل نامجون و گفتم:خیلییییییی دوست دارم.
نامجون:من بیشتز
و
پایان
وررژن نامجون......
سلام
من کیم یونجی ام.
19 سالمه.
یروز در هفنه میرم دانشگاه و الیته ایدلم.
تنها عضو دختر گروه بی تی اس.
من یک خفته استکه اومدم تو این گروه. و با بچع ها زیاد راحت نیستم.
امروز رفتم ناخن هامو درس کنم وقتی رسیدمخوابگاه دلم خیلیییی درد میگرد رفتم تو اتاقم تو دستشوییش.
دیدم پریودم.
وااااایییییی.
لباسامو عوض کردم دیدمشلوارمخونیه وایی.
اگه بچه ها فهمیده باشن چیییی؟
سریع لباسمو عوض کردم و شلوارم رو گذاشتم تو ماشیم لباسشوییی تا شسته شه.
و گرفتمخوابیدمو شروع کردم به دیدن سریال<<بد و دیوانه>>.
ویونامجون.....
من دیدم شلوار یون جی خونیه.
تهیونگ:نامجووون.برای تمرین نمیای؟
نامجون:نه.یسری کار دارم بعدا میام.
تهیونگ:اوک.
تهیونگ:شوگا.برو به یون جی بگو بیاد.
نامجون:به منگفت امروز گلاس داره نرو شوگا.
شوگا:باش
همه ی اعضا:خدافظ
نامجون:خدافظ
نامجون....
لباسامو عوض گردم
رفتم بیرون کلییییی خوراگی خریدمو چندتا نوار بهداشتی.
ویو یون جی....
داشتم فیلممیدیدم و ایر پاد تو گوشمبود،احساس کردم صدای در اود ایرپادم رو دراوردم،که دوباره صدا اومد.
سریعپاشدم و درحالس گه ایرپادمرو میذاشتمتو جعبه اش گفتم:بیا تو.
نامجون اومد داخل اومد روبروم وایساد و گفت:میتونم بشینم؟
من هم رفتم اونورتر و دستم رو بغلم گذاشتم.
نشت.
منوبغلم کرد من تعجب کردم و گفتم:نامجون.....حا...حالت خوبه؟
نامجون گفت:درد ندادی؟
من خیلی بیشتر نعجب کردم خودمو ازش جدا کردم و گفتم:ت...ت....تو....ا...ا...از....کجا....م...میدون؟(با بغض)
نامجون لبخندی زد و دستشو گذاشت رو کمرم وگفت:عزیزم.....چرا بغض کردی؟این چیزا طبیعیه تو نباید خجالت بکشی.(با مهربونی)
من تز خجالت سرخ شده بودم ک سرمو پایین لنداختم نامجون با دستش صورتمو بالا اورد لپمو بوس کرد و گفت:بیا پایین خب؟
منم سرمو تکون دادم.
نامجون زود تر از من رفت پایین من وقتی رفتم پاییمبا ی حجم عظیمی از خوراکی تو دیس مواجه شدم از خوشحالی پریدم بغل نامجون و گفتم:خیلییییییی دوست دارم.
نامجون:من بیشتز
و
پایان
- ۷.۴k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط