😍 😍

😍 😍
دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد...
یک حال و هوایِ سنتی و اصیل...
خانه ای با دری فیروزه ای، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی، با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی، پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی... خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد...
که وقتی دلم گرفت به تالارِ آینه اش بروم، میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم و حالِ دلم خوب شود ...
عصر هایِ تابستان، تمامِ دلخوشی ام؛ یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد و شب هایِ زمستان، تمامِ دلگرمی ام؛ یک کرسی آتشیِ جانانه با یک سینی پر از آجیل و خشکبار!
صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم، به حیاطش بروم و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش جان بگیرم...
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام...
دلم خانه ای می خواهد که هر غروب رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط، روبروی حوض، کنارِ باغچه بنشینم، چای بنوشم و شعرهایِ زیبایِ فروغ را با شوقی بی وصف؛ به روح و جانم تزریق کنم...
.
نرگس_صرافیان_طوفان
.
دیدگاه ها (۱۰)

بُزرگ بشیم یکم ..خیلی از اوقات، خیلیا سِنّ شون زیاد میشه،" ک...

ای عمر بازرفته نمی آیی از سفر وی بخت خفته، هیچ نداری ز ما خب...

چه خوشمون بیاد و چه نه، هر کدوم از ما وقت زیادی رو در توالت ...

وقتی با یک دست به گذشته‌ات آویزان شده‌ایو با دست دیگرت به آی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۸

پارت هفتم

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁶⁰شب را به خانه‌ی ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط