هوا هواي بهار است و باده باده ی ناب

هوا هواي بهار است و باده باده ی ناب

به خنده خنده بنوشيم ، جرعه جرعه شراب



در اين پياله ندانم چه ريخته اي ، پيداست

كه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب



فرشته رويِ من ، اي آفتاب صبح بهار

مرا به جامي از اين آب آتشين درياب



به جام هستيِ ما اي شراب عشق ، بجوش !

به بزم سادۀ ما ، اي چراغ ماه بتاب



گل اميد من امشب شكفته در بر من

بيا و يك نفس ، اي چشمِ سرنوشت بخواب



مگر نه خاك رهِ اين خرابه بايد شد ؟

بيا كه كام بگيريم از اين جهان خراب
فريدون مشيري
دیدگاه ها (۲)

چه تفاوتى مى کند آنسوى دنيا باشيم يا چند کوچه آنطرفتر!!پاى د...

چه ناز......

***

از" ته ته ته قلبم آرزو ميكنمهيــــــــــــــــــــــــــــچر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط