تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا

تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

 ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کـــوچ کردم از وطن ، تنهــــا بـــــرای روستـــــا

آمدم خوش خط شود "تکلیف شبها"،

آمدم نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بــوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستــــا

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهـــم می کند دیــــزی سرای روستــا

من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیـــر سیمانـــــی نخواهد شد عصــــای روستــا

کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۱)

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های ر...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه­‌ه...

تیر برقی چوبیم در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روس...

تير برقي چوبيم در انتهاي روستا، بي فروغم کرده سنگ بچه هاي رو...

تیر برقی "چوبی‌ام" در انتهای روستابی‌فروغم کرده سنگ بچه‌های ...

تیربرقی "چوبی ام" در انتهای روستابی‌فروغم کرده سنگ بچه‌های ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط