صبح زود بیدار شدم رفتم حموم بادیگاردو اومدم بهم گفتن آقای
صبح زود بیدار شدم رفتم حموم بادیگاردو اومدم بهم گفتن آقای اونوک از کره فرار کرده اونوک کسی بود که به من بدهکار بود اونم چند میلیارد شرط بندی کرده بود اگه من بردم چند میلیاردو بهم میده وگرنه اگه اون برد من بهش چند میلیارد پول میدم جالبیش اینه قرار بود امروز بهم اون چند میلیاردو بده ولی فرار کرد فکر کرده میتونه از دست من فرار کنه نگار منو نمیشناسه من پارک جیمینم بزرگترین مافیای کره جنوبی هی لی (بادیگارده) همه بادیگاردا جمع کن برو فرودگاه از مسئولین فرودگاه بپرس اون مرتیکه کجا رفته( چند ساعت بعد)
بادیگارد :آقای پارک جیمین مسئولین پرسیدم ولی کسی نمیدونست کجا بود میگفت کسی امروز از کره به جای نرفته به این اسم
از زبون ادمین: جیمین رفت خونه اون مرتیکه وقتی رفت اونجا اونوک اونجا بود
ویو جیمین
رفتم خونه اون مرتیکه مرتیکه اونجا بود تا منو دید از ترس
داشت میمرد اون اونجا تنها نبود دختر دست گلشم اونجا بود اسمش رزی بود (رزی بلک پینک نها) بهش گفتم مرتیکه کثافت نمیخوای اون چند میلیارد پول منو بدی از ترس هیچی نگفت معلوم بود میخواست بگه نمیتونه بده برا همین منم یه کاری کردم گفتم به جای پول دخترتو میخوام ختره داشت میمرد از ترس برای همین بهش گفتم تا فردا بهت وقت میدم و سایلتو جمع میکنی میای عمارت من اونجا خدمتکار من میشی خدمتکار شخصیم
این داستان ادامه داره....
خسته شدم😂
بادیگارد :آقای پارک جیمین مسئولین پرسیدم ولی کسی نمیدونست کجا بود میگفت کسی امروز از کره به جای نرفته به این اسم
از زبون ادمین: جیمین رفت خونه اون مرتیکه وقتی رفت اونجا اونوک اونجا بود
ویو جیمین
رفتم خونه اون مرتیکه مرتیکه اونجا بود تا منو دید از ترس
داشت میمرد اون اونجا تنها نبود دختر دست گلشم اونجا بود اسمش رزی بود (رزی بلک پینک نها) بهش گفتم مرتیکه کثافت نمیخوای اون چند میلیارد پول منو بدی از ترس هیچی نگفت معلوم بود میخواست بگه نمیتونه بده برا همین منم یه کاری کردم گفتم به جای پول دخترتو میخوام ختره داشت میمرد از ترس برای همین بهش گفتم تا فردا بهت وقت میدم و سایلتو جمع میکنی میای عمارت من اونجا خدمتکار من میشی خدمتکار شخصیم
این داستان ادامه داره....
خسته شدم😂
- ۱.۶k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط