عید هزارتا بدی هم که داشته باشه؛

عید هزارتا بدی هم که داشته باشه؛
یه خوبی داره!!!
اونم اینه که می‌تونی گوشیت رو بذاری تووی خونه!!'
''ساعت مُچیت'' رو از دستت باز کنی!!
اندازه ی دو وعده فلاسک لیوانیت رو پر از چایی لاهیجان کنی؛
توی جیبات توت خشک بریزی
و بزنی به خیابون
و توی خلوتی شهر قدم بزنی!!!
بدون اینکه نگران باشی کسی به تنهاییت تنه بزنه...!!!
انقدر راه برای رفتن داری
و انقدر حرف برای نگفتن ؛
که می‌تونی عین سیزده روز،
اندازه‌ی همه‌ی عمرت بغض کنی
و کنار تنهاییت بشکنیش...!!!
بذار برای یکبار هم که شده مثبت فکر کنیم؛
تنهایی، تنها کسی هست که باهات به دنیا میاد؛
پابه‌پات قد می‌کشه
و باهات پیر میشه...
تووی بدترین روزا و شبا کنارته
و هیچوقت به رفاقتت خیانت نمی‌کنه...!!!
میدونی؛ یه وقتایی باید دست تنهاییت رو بگیری؛
باهاش بری توی شلوغترین خیابون شهر
و درست وقتی ‎جلوی چشم صد نفر؛
دستت رو انداختی دور کمرش
و داری لباش رو می‌بوسی،
زل بزنی توی چشماش و بهش بگی؛
دورت بگردم،
بی‌خیالِ اونی که نیست...!!
ما همدیگه رو داریم...
اما حیف...
حیف...

( سفره عید از نبودن تو پر است
قبول نیست ...
مگر انتظار سین دارد..!!!)
دیدگاه ها (۲)

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

سناریو بلو لاک / قفل آبی (پارت1)

می دونی با بافت دستبند میتونی بدون سرمایه کسب و کار راه بندا...

وقتی مریض بودی ولی …

سناریو بلو لاکموضوع : اگه موقع آشپزی دستمون رو با چاقو ببریم...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

پارت۱۳:خب فک کنم عاشقت شدم! will i fill i love you

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

پارت ۱

بعضی جاها فقط یک مقصد نیستن، خودشون یک تجربه‌ان…خانه ملاباشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط