گاهی خسته میشوم از مونث بودن...
گاهی خسته میشوم از مونث بودن...
کمی آزادی میخواهم...
نه اینکه بخواهم گره ی روسری ام را شل کنم...نه...
روحم اسیر شده در باور های پوچ مرد ایرانی...
از این همه مراقبت از خودم خسته ام...
کمی مردانه... برادرانه مواظبم باش ..
دلم میخواهد از خیابان نترسم...
از تنهایی..
از بوق ماشین ها...
کوچه ی خلوت..
سنگ تهمت...
دلم لک زده برای آزادی...
آزادی از چشم های ناپاک..
کمی باور..
و فرار از قضاوت...
قضاوت...
قضاوت...
میخواهم کمی لبخند بزنم...
ولی کسی به نجابتم شک نکند...
گاهی کمی مهربان باشم ...
ولی کسی سواستفاده نکند...
من یک بانوی ایرانیم...
دلم کمی رهایی میخواهد...
مرد ایرانی کمی برادرم باش...
کمی مردانه بامن باش...
نامم زن است...
زمانی زنده به گورم میکردی...
گاه سنگسار...
گاه مراضعیفه میخوانی...
گاه لچک به سر...
ومن از هر مردی که تویی مردترم...
همان وقت که تو عربده میکشی..ومن به حکم آبرو داری پنجره را میبندم...
همان وقت که من درد میکشم و تو پدر میشوی...
همان وقت که در تاکسی زانویت را به زانویم میسایی و من خودم را جمع میکنم....
و باور کن من از تو مردترم...!!!!
کمی آزادی میخواهم...
نه اینکه بخواهم گره ی روسری ام را شل کنم...نه...
روحم اسیر شده در باور های پوچ مرد ایرانی...
از این همه مراقبت از خودم خسته ام...
کمی مردانه... برادرانه مواظبم باش ..
دلم میخواهد از خیابان نترسم...
از تنهایی..
از بوق ماشین ها...
کوچه ی خلوت..
سنگ تهمت...
دلم لک زده برای آزادی...
آزادی از چشم های ناپاک..
کمی باور..
و فرار از قضاوت...
قضاوت...
قضاوت...
میخواهم کمی لبخند بزنم...
ولی کسی به نجابتم شک نکند...
گاهی کمی مهربان باشم ...
ولی کسی سواستفاده نکند...
من یک بانوی ایرانیم...
دلم کمی رهایی میخواهد...
مرد ایرانی کمی برادرم باش...
کمی مردانه بامن باش...
نامم زن است...
زمانی زنده به گورم میکردی...
گاه سنگسار...
گاه مراضعیفه میخوانی...
گاه لچک به سر...
ومن از هر مردی که تویی مردترم...
همان وقت که تو عربده میکشی..ومن به حکم آبرو داری پنجره را میبندم...
همان وقت که من درد میکشم و تو پدر میشوی...
همان وقت که در تاکسی زانویت را به زانویم میسایی و من خودم را جمع میکنم....
و باور کن من از تو مردترم...!!!!
- ۳.۸k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط