دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۶۰ (شایدم ۵۹ نمیدونم)
تهیونگ : همینجا بشین وانیل کوچولو .
جونگ کوک : از اولش تعریف کن
تهیونگ : وقتی فهمیدم سانی حاملهاس اصرار داشتم بچه رو سقط کنه هم من و هم اون سنمون پایین بود حتی رابطهمون جایی ثبت نشده بود پس نمیشد اون بچه رو قبول کرد ... ولی سانی قبول نکرد بچه رو نگه داشت با اینکه بازم سعی کردم مانع بدنیا اومدن ههجین بشم .. 9 ماه گذشت بعد از اون میخواستم بیام و ههجین رو ببینم و مینسو نذاشت .. اون دختر من بود حقم بود ببینمش شونهی چپم توی اون دعوا اینشکلی شد . آخرین بار که بخاطر واکنس دوماهگی اومده بودن واسه اولین بار دیدمش . از اون موقع دیگه سانی نذاشت ههجین رو ببینم . تا امروز که دوباره رایحهی ذغالاختهشو توی راهروی بخش کودکان پیدا کردم ... وقتی بهش گفتم من پدرشم با گیجی نگاهم کرد بعدش ازم پرسید بابا یعنی چی ؟ (قطره اشکی رو قبل ازین که سرازیر بشه از گوشه چشمش پاک کرد)
《بازم یه ماجرای دیگه . یه داستان غمگین دیگه . درسته جونگ کوک قرار نبود ببخشتش . قرار بود که ههجین رو بده به تهیونگ و خودش برای همیشه از اونجا بره . ولی حالا قلبش واقعا به درد اومد اینکه اون بچه نه تنها تهیونگ رو نمیشناسه بلکه هیچ خانوادهای نداشته که بخواد یادبگیره چجور صداشون کنه . این نظرش رو عوض کرد》
تهیونگ : عذاب آوره مگه نه ؟
جونگ کوک : من میخوام ههجین رو نگه دارم
تهیونگ :(شکه شده سمت کوک برگشت) راست میگی ؟
جونگ کوک : آره .. به هرحال اون بیگناه ترین آتیشی بود که روی هیزم تو اوفتاد
تهیونگ : فکز نکنم ههجین منو ببخشه
جونگ کوک : چرا نبخشه؟ ازین فکرا نکن!. بجای غصه خوردن که نتونستی کنار دخترت باشی . الان سعی کن براش جبران کنی
تهیونگ : (سرش رو بالا و پایین میکنه) اومم همه تلاشمو میکنم
جونگ کوک : تهته !
تهیونگ : بله وانیل ؟
جونگ کوک : توی اون صحنهی جرم چی دیدی که انقدر بهمت ریخته
تهیونگ : امم خب ..... مینسو و ولما به قتل رسیدن . و فقط سئوک زنده مونده اونم یه پاش لب گوره بردنش بیمارستان
《 با شنیدن کلمات و اسم هایی که از دهن تهیونگ خارج میشد بدنش قفل شده بود . میدونست این خیلی برای تهیونگ سخته به هرحال اگه گذشته رو فراموش کنیم . مینسو ولما و سئوک همه دوستاش بودن . و معلومه خاطره های خوشی هم باهاشون داره .تمام کسایی که دوستشون داشت رو از دست داد . و تنها کسی که میتونه الان به تهیونگ کمک کنه جونگ کوک بود》
.
بلخره اومدمممم . یوهووو . آم بابت تاخیر زیادی که داشتم ببخشید دخترام از الان دیگه زود زود پارتا رو میزارم
فیک تهکوک / پارت ۶۰ (شایدم ۵۹ نمیدونم)
تهیونگ : همینجا بشین وانیل کوچولو .
جونگ کوک : از اولش تعریف کن
تهیونگ : وقتی فهمیدم سانی حاملهاس اصرار داشتم بچه رو سقط کنه هم من و هم اون سنمون پایین بود حتی رابطهمون جایی ثبت نشده بود پس نمیشد اون بچه رو قبول کرد ... ولی سانی قبول نکرد بچه رو نگه داشت با اینکه بازم سعی کردم مانع بدنیا اومدن ههجین بشم .. 9 ماه گذشت بعد از اون میخواستم بیام و ههجین رو ببینم و مینسو نذاشت .. اون دختر من بود حقم بود ببینمش شونهی چپم توی اون دعوا اینشکلی شد . آخرین بار که بخاطر واکنس دوماهگی اومده بودن واسه اولین بار دیدمش . از اون موقع دیگه سانی نذاشت ههجین رو ببینم . تا امروز که دوباره رایحهی ذغالاختهشو توی راهروی بخش کودکان پیدا کردم ... وقتی بهش گفتم من پدرشم با گیجی نگاهم کرد بعدش ازم پرسید بابا یعنی چی ؟ (قطره اشکی رو قبل ازین که سرازیر بشه از گوشه چشمش پاک کرد)
《بازم یه ماجرای دیگه . یه داستان غمگین دیگه . درسته جونگ کوک قرار نبود ببخشتش . قرار بود که ههجین رو بده به تهیونگ و خودش برای همیشه از اونجا بره . ولی حالا قلبش واقعا به درد اومد اینکه اون بچه نه تنها تهیونگ رو نمیشناسه بلکه هیچ خانوادهای نداشته که بخواد یادبگیره چجور صداشون کنه . این نظرش رو عوض کرد》
تهیونگ : عذاب آوره مگه نه ؟
جونگ کوک : من میخوام ههجین رو نگه دارم
تهیونگ :(شکه شده سمت کوک برگشت) راست میگی ؟
جونگ کوک : آره .. به هرحال اون بیگناه ترین آتیشی بود که روی هیزم تو اوفتاد
تهیونگ : فکز نکنم ههجین منو ببخشه
جونگ کوک : چرا نبخشه؟ ازین فکرا نکن!. بجای غصه خوردن که نتونستی کنار دخترت باشی . الان سعی کن براش جبران کنی
تهیونگ : (سرش رو بالا و پایین میکنه) اومم همه تلاشمو میکنم
جونگ کوک : تهته !
تهیونگ : بله وانیل ؟
جونگ کوک : توی اون صحنهی جرم چی دیدی که انقدر بهمت ریخته
تهیونگ : امم خب ..... مینسو و ولما به قتل رسیدن . و فقط سئوک زنده مونده اونم یه پاش لب گوره بردنش بیمارستان
《 با شنیدن کلمات و اسم هایی که از دهن تهیونگ خارج میشد بدنش قفل شده بود . میدونست این خیلی برای تهیونگ سخته به هرحال اگه گذشته رو فراموش کنیم . مینسو ولما و سئوک همه دوستاش بودن . و معلومه خاطره های خوشی هم باهاشون داره .تمام کسایی که دوستشون داشت رو از دست داد . و تنها کسی که میتونه الان به تهیونگ کمک کنه جونگ کوک بود》
.
بلخره اومدمممم . یوهووو . آم بابت تاخیر زیادی که داشتم ببخشید دخترام از الان دیگه زود زود پارتا رو میزارم
- ۱.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط