نمیدونم چه نسبتی هست بجز نسبت عمه و بچه برادر بین من و نا

نمیدونم چه نسبتی هست بجز نسبت عمه و بچه برادر بین من و نازنین زهرا که وقتی رنج می کشه تمام وجودم پر از درد میشه...
که وقتی روی تخت برای یه سرم ساده می خوابه نمیتونم با همه محکم بودنم جلوی اشکهام رو بگیرم...
شاید هم من این روزها خیلی حساس(تر) شده ام...
شاید هم خسته ام از همه چیز...
و شاید (تر) نیاز دارم به استراحتی عمیق و دست کشیدن از تمام کارهای ناتمام...
و شاید هم...
چه فرقی دارد...
حالا که نه وقتی برای استراحت هست...
نه رها کردن کارها...
من حالا فقط باید ته دلم نگران گلودردی باشم که از صبح یقه ام را چسبیده...
همین
دیدگاه ها (۲)

اینجا دانشگاه اصفهانه...جایی که من تمام نوجوانیم وقتی از کنا...

گاهی فقط دلم کمی آرامش می‌خواهد...دور از تمام دغدغه های بی ا...

بعضی از غمها مال خود آدم است...مال خودِ خودِ آدم...مثل آن وق...

یه غمی نشسته تو دلم حاجی!از اون غما که آدم نمیدونه باید چجور...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘPart_3برداشتشو بردش تو اتاقش زیر...

Married compulsory پارت ۴الان یک هفتس که ات توی خونه ی جیمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط