رز سیاه

# رز _ سیاه

PART _ 12

تهیانگ: نصف وسایل عمارتم رفته بود رو هوا و چنتا از ادمام افتاده بودن رو زمین نصف مجسمه ها و گلدونام به فنا رفته بود... قیمت نصف مجسمه هام به بالای ۵ میلیون دلار میرسید.. متوجه من نبودن و با مکس کل کل میکرد
تارا: میگم میخام برم تو حیاط بخدا نزارین با چکش میوفتم به جون در و دیوار اینجا
تهیانگ: مکس دستش به کمرش بود معلوم بود چیز خوبی نصیبش نشده
مکس: خانم توروخدا برین تو اتاقتون تا ارباب اجازه نده نمیتونم بزاریم برین بیرون
تارا: من ریدم دهن تو و اربابت دیو... ث.. ای خر منو بزور زندانی کردین تازه نمیزارین لاقل از حیاط یه فیضی ببرم
مکس: بابا ما بدبختا هیچکاره ایم نمیتونیم از دستور ارباب سر پیچی کنیم
تارا: فقط میخامم برمم تو حیاططط ک... س... کشااا با اون ارباب کو... ی تون
مکس: با چشمای صدتا شده نگاش میکردم.. ارباب بفهمه میکشتت
تارا: من ریدم دهن تو و اربابت هی من یه چیزی میگم تو اون گاله رو باز میکنی ارباب اینجوری گفته ارباب اونجوری گفته ای ک....ر...خر دهن تو و اربابت
مکس: من دیگه حرفی ندارم
تهیانگ: مونده بودم بخندم، عصبی بشم یا گریه کنم.. گریه کنم به حال خودم و ارامش از دست رفتم بعد اومدن این ت...م جن توی زندگیم.. بخندم به این اوضاع مضخرفی که پیش اومده یا عصبی بشم از دست اینای که نتونستن از پس یه دختر بر بیان ( فرزندم این که دخترر نیستت این اژدهای هفت سره😂) ..... قبل اینکه مجسمه رو روی سر مکس فرود بیاره گفتم... خیلیه خب بسه به جون این بدبخت رحم کن نکشش به اندازه کافی عمارتمو به فنا دادی و ادمامو ناقص کردی با اینکه بهت گفته بودم
تارا: چه عجببب شاهزاده سوار بر اسب بدبختیای من بلاخره تشریف فرما شدن
تهیانگ: ای بابا... چرا زدی این بلا رو سر عمارتم اوردی
تارا: من میخام برم تو حیاط اینا هی گوه میخورن ارباب نمیزاره مگه من زندانیتم
تهیانگ: از اونجایی که سری قبل فرار کردی و پات به این روز افتاده بله
تارا: مرتیکه بیشعور من ادمی نیستم بشینم یه گوشه به در و دیوار زل بزنم من تحرک نداشته باشم ناقص میشم
تهیانگ:پس تحرک نداشته باش ناقص شی حداقل زبونت ناقص شه یکم اعصابم اروم بگیره
تارا: زهی خیال باطُل..عمرا
تهیانگ: جنگ لفظی با تو فقط وقت طلف کردنه هرچی بگم یه چیزی میزاری تو کاسم
تارا: خوبه میفهمی بی فایدس بازم باهام دعوای لفظی میکنی
تهیانگ: ای بابا... بسه نمیتونی یکم از الفاظ قشنک استفاده کنی
تارا: چرا اتفاق چنتا از بهترین لقبامو مخصوص تو گذاشتم
تهیانگ: عجب.. چنتا شو بگو
تارا: مثلا غول ی شاخ و دم اژدهای دو سر و اماا بهترینشش گروهبان گارسیا
تهیانگ: تعجب.. من کجام شبیهشه
تارا: وجب به وجب هیکلت
تهیانگ: پوف بسه خسته شدم. ـقبل اینکه کاری کنه انداختمش رو کولم و بدون توجه به جیغ و داد و دست و پا زدناش از پله ها رفتم بالا وارد اتاقم شدم و با پام در و بستم رفتم سمت تخت و روی تخت گذاشتمش که دیدم پانسمان پاش خونی شده..
تارا: تازه متوجه شدم زخم پام باز شده و داره خون میاد.. اخ.. میخاستم بازش کنم که طبق معمول نزاشت



تهیانگ سکته نکنه صلوات🤣🤣📿
اسلاید دوم گروهبان گارسیا😂🤦🏻‍♀️
دیدگاه ها (۰)

# رز _ سیاه PART _ 13 تهیانگ: تو بهش دست نزن.. اگه انقدر باه...

# رز _ سیاه PART _ 14 تهیانگ: ولی با صحنه ای که مواجه شدم چی...

# رز _ سیاه PART _ 11تارا: اروم جشامو باز کردم ولی با برخورد...

# رز _ سیاه PART _ ۱٠ تارا: فاصلم زیاد. نبود میپریدم چیزی ن...

پارت ۱۰۶

ارباب مرگبار من پارت آخرپرش زمانی به ۳ سال بعداز زبان ات الا...

ارباب مرگبار من: پارت ۳از زبون میسو فهمیدم جونگکوکه کنار گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط