آنالیبه من چه خو برو خودت بهش بگو مردمم کلفت گیر آوردن
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟕
آنالی:به من چه خو برو خودت بهش بگو مردمم کلفت گیر آوردن.
تهیونگ:میبینم که زبون درازی هم بلدی.
آجوما:خانم بهتره برین تو اتاقتون.
تهیونگ:صبر کن ببینم تو آنالی نیستی؟
آنالی:اسم منو از کجا میدونست؟
با قدم های محکم به سمتم اومد و محکم دستمو گرفت.
تهیونگ:تو آنالی هستی؟
آنالی:هستم خب که چی؟
دستمو محکم گرفت و به سمت در خروجی کشوند.
آنالی:ولم کن تو دیگه کی هستی.
تهیونگ: فکر کردی به این راحتیا میذارم بری.
آنالی:هر کاری میکردم دستمو ول نمیکرد که دست چپم توسط جونگ کوک گرفته شد و منو کشید و انداختم توی بغلش.
کوک: به چه حقی وارد عمارت من شدی؟(داد
تهیونگ:اون دخترو بده من و باری که به روسیه فرستادی رو پس بگیر.
کوک:اون قدرام احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنم(جدی
تهیونگ:تو نمیتونی اونو پیش خودت نگه داری.(داد
کوک: بادیگاردا بندازینش بیرون.
تهیونگ: من که بلاخره به دستش میارم آقای جئون(پوزخند
کوک: به همین خیال باش.
آنالی:منو محکم چسبونده بود به خودش آروم منو از خودش جدا کرد و با حالت نگرانی لب زد:
کوک:اذیتت که نکرد ها؟
اگه چیزی شده بگو.
آنالی:در لحظه تغییر مود میده یه بار ازم متنفره و یه بار نگرانمه.
آنالی:نه چیزی نیست.
کوک: مگه شما ها خدمتکار این عمارت نیستید؟(داد
آجوما: ارباب لطفاً ببخشید.
کوک:که ببخشم؟
عمرن وقتی شکنجه شدید میفهمید.
آنالی:..............
ادامه دارد...............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟕
آنالی:به من چه خو برو خودت بهش بگو مردمم کلفت گیر آوردن.
تهیونگ:میبینم که زبون درازی هم بلدی.
آجوما:خانم بهتره برین تو اتاقتون.
تهیونگ:صبر کن ببینم تو آنالی نیستی؟
آنالی:اسم منو از کجا میدونست؟
با قدم های محکم به سمتم اومد و محکم دستمو گرفت.
تهیونگ:تو آنالی هستی؟
آنالی:هستم خب که چی؟
دستمو محکم گرفت و به سمت در خروجی کشوند.
آنالی:ولم کن تو دیگه کی هستی.
تهیونگ: فکر کردی به این راحتیا میذارم بری.
آنالی:هر کاری میکردم دستمو ول نمیکرد که دست چپم توسط جونگ کوک گرفته شد و منو کشید و انداختم توی بغلش.
کوک: به چه حقی وارد عمارت من شدی؟(داد
تهیونگ:اون دخترو بده من و باری که به روسیه فرستادی رو پس بگیر.
کوک:اون قدرام احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنم(جدی
تهیونگ:تو نمیتونی اونو پیش خودت نگه داری.(داد
کوک: بادیگاردا بندازینش بیرون.
تهیونگ: من که بلاخره به دستش میارم آقای جئون(پوزخند
کوک: به همین خیال باش.
آنالی:منو محکم چسبونده بود به خودش آروم منو از خودش جدا کرد و با حالت نگرانی لب زد:
کوک:اذیتت که نکرد ها؟
اگه چیزی شده بگو.
آنالی:در لحظه تغییر مود میده یه بار ازم متنفره و یه بار نگرانمه.
آنالی:نه چیزی نیست.
کوک: مگه شما ها خدمتکار این عمارت نیستید؟(داد
آجوما: ارباب لطفاً ببخشید.
کوک:که ببخشم؟
عمرن وقتی شکنجه شدید میفهمید.
آنالی:..............
ادامه دارد...............∆
- ۹.۱k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط