روزها را مثنوی می بافم و شبها غزل....
روزها را مثنوی می بافم و شبها غزل....
در فراقت درد را با درد درمان میکنم...!!
گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نکردی تا پرت آتش گرفت
گفته بودی شعرهایت سرد وبی روحند پس چرا
شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت..آه
دریغ از بالِ آن پروانه ایی
که پروازش به قافِ توست
چو سویت خواندی اش دیگر
مزن بر بالْ با رعدش
در فراقت درد را با درد درمان میکنم...!!
گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نکردی تا پرت آتش گرفت
گفته بودی شعرهایت سرد وبی روحند پس چرا
شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت..آه
دریغ از بالِ آن پروانه ایی
که پروازش به قافِ توست
چو سویت خواندی اش دیگر
مزن بر بالْ با رعدش
- ۶۸۲
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط