روزها را مثنوی می بافم و شبها غزل....

روزها را مثنوی می بافم و شبها غزل....
در فراقت درد را با درد درمان میکنم...!!
گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نکردی تا پرت آتش گرفت
گفته بودی شعرهایت ‌سرد وبی روحند پس چرا
شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت..آه
دریغ از بالِ آن پروانه ایی
که پروازش به قافِ توست
چو سویت خواندی اش دیگر
مزن بر بالْ با رعدش
دیدگاه ها (۱۱)

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

روزی ازجنسِ مه ودود تورا گم کردمبا نگاهی غضب آلود تورا گم کر...

میکشی دست !بکش،تا نگرانت هستم نشود فاش که من ، راز نهانت هست...

ای دل... برای آن که نگیری چه می‌کنی؟با روزگار‌ دوری و دیری چ...

*** وقتی از فکر غزل هایم سرت آتش گرفت باورم کردی ولیکن باورت...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط