به مناسبت ۳۰۰تایی شدنمون

به مناسبت ۳۰۰تایی شدنمون
پارت(۱)
سلام من هان ا/ت هستم و ۱۹سالمه من زندگی عالی دارم من توی یک خانواده ی خیلی پول دار زندگی میکنم و قراره با مین یونگی برای حفظ آبرو و ثروت خانوادم ازدواج کنم راستش نه من و نه اون عاشق هم نیستیم و فقط بخاطر خانواده هامون داریم اینکارو میکنیم من یک برادر هم دارم که اسمش جئون جونگ کوک اون ۲۴ سالشه فردا قراره با مین یونگی ازدواج کنم ولی من اصلا دلم نمیخواد تو این سن ازدواج کنم امروز قراره برای اینکه من و مین یونگی بیشتر با هم آشنا شیم با هم بریم بیرون ساعت ۶بود پاشدم لباسامو پوشیدم آرایش کردم موهامو حالت دادم یکم عطرم زدم رفتم پایین که دیدم مین یونگی دم دره رفتم سوار ماشین شدم با هم رفتیم یک کافه اونجا نه من حرفی زدم نه اون کلا دوتامون ساکت بودیم تا یکم گذشت منو رسوند خونه خودشم رفتم منم رفتم لباسامو. عوض کردم رفتم حموم موهامو خشک نکردم و با موهای خیس خوابیدم
...........پرش زمانی فردا صبح............
باورم نمیشد امروز عروسیمه یونگی اومد منو برد که لباس عروسی بخریم وقتی اومدیم دیدم که همه.....................
.......................
خب بچه ها اینم از این پارت
امیدوارم خوشتون اومده باشه
شرایط:(چون پارت اوله شرطی نداره ولی خب شمام حمایت کنین)
دیدگاه ها (۹)

فصل ۲پارت(۲){درخواستی}فقط من یک تیک عصبی گرفتم که بعضی موقع ...

۳۰۰تایی شدیم 🫱🥹🫲🧡❤️💗💓💓💓

سرد برای منپارت ۳که یهو یکی از اون داداش های کوک، از کی شد ب...

ارباب مرگ پارت ۴.

ازدواج اجباری پارت 4رفتم دستشویی یکم دستامو خیس کردم و چسبون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط