رمان💚🩷شروع تازه🩷💚پارت ۶

رمان💚🩷شروع تازه🩷💚پارت ۶
دامیان ادامه داد : و اون وسایلی هم که دیدی مال تو بود
انیا : این گوشی چه به درد من می خوره ؟
دامیان : من چه می دونم اگه دزدیده شدی یا می تونی توش بازی نصب کنی
انیا زیر لب : هه من قرار از اینجا برم که این همه تدارکات میبینی
دامیان : شنیدم چی گفتی و تو هیجا نمیری
انیا : به همین خیال باش
فلش بک به شب
انیا : خوب امروز واقعا روز کسل کننده ای بود اما قراره از اینجا خلاص شم به زودی
فردا صبح :
انیا میره طبقه پایین و دامیان که نشسته روی کاناپه و داره کتاب میخونه ( انیا تو اتاقش صبحانه می خوره )
دامیان : امروز قانون ها رو برات توضیح میدم
۱ حق نداری از عمارت بری بیرون
۲ توی مهمونی هایی که باهم میریم با پسرا حرف نمیزنی و فقط لباس هایی که من برات انتخاب می کنم رو می پوشی
انیا : گوش کن دامیان من مال تو نیستم من اسباب بازی نیستم من رباط نیستم فهمیدی
دامیان : داشت یادم میرفت اگه برخلاف حرف من عمل کنی تنبیه میشی
انیا : مثلا چجوری می خواهی تنبیه هم کنی ها
دامیان : ۲ روز از اتاقت نمی یای بیرون و از گوشی هم خبری نیست
انیا : مگه من بچم
دامیان : آره
دامیان : اگه بخواهی می تونم نوع تنبیه رو تغییر بدم
انیا : نه نه غلط کردم همین خوبه
دامیان: خوبه
انیا میره تو راه رو ها قدم بزنه که بر می خوره به یه پسری
پسره : وایی ببخشید خانم من دیوید دستیار آقای دزموند هستم
دیوید تو ذهنش : چه دختر قشنگی حتمی نامزد آقای دزموند
انیا ذهن دیوید رو می خونه
انیا تو ذهنش: نه مه تو دیگه نه خدایا بسه دیگه اون از الکس و دامیان اینم که دیوید دیگه رسما یه کلکسیون کامله
ديويد: ببخشید اسم شما انیا نیست ؟
انیا : بله خودم هستم
دیوید: می تونم به اسم صداتون کنم
انیا : بله حتمی
دیوید: خوب چطوره یکم باهم آشنا شیم
انیا تو ذهنش : شاید این بتونه منو ببره بیرون از عمارت
انیا : بهتره بریم یک جا راحت صحبت کنیم
دیوید و انیا میرند به اتاق انیا
و انیا تمام داستان رو تعریف میکنه
دیوید : عجب خوب چطوره من کمکت کنم که فرار کنی
انیا : آره
انیا تو ذهنش: نقشم گرفت
پس ديويد و انیا تصمیم می گیرند که فردا شب فرار کنند

فلش بک به فردا شب :

دیوید به دامیان خبر میده که انیا رو میبره و داخل شهر می چرخونه چون انیا حوصلش سر رفته 😑

انیا هم خودشو برای دامیان لوس میکنه تا بتونند فرار کنند
اما خبر ندارن که دامیان از قبل نقشه رو میدونسته

اینم از پارت بعدیش
تا پارت بعدی بای بای 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💕💕💕💞💞💓💓💗💖💝💘
دیدگاه ها (۴)

ممنون از تمام حمایت ها ۲۰ تایی شدنمون مبارک 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷...

رمان 🩷💚شروع تازه 🩷💚 پارت ۵ خوب به نظر شما بکی وقتی انیا دیگه...

🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷ممنون از تمام حمایت ها...

رمان 🩷💚شروع تازه 🩷💚 پارت ۴ انیا چشماش رو باز میکنه توی یک ات...

رمان 💚🩷شروع تازه 💚🩷یک شب بارانی و طوفانی: انیا تو ذهنش ( دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط