سری اوراق الحاقی به دفتر برگ چهارم

120^

سری اوراق الحاقی به دفتر ، برگ چهارم^

ورق قبلی را چند بار خوانده ام . فکر کنم دارم زیر کتک های ساسان حافظه و عقلم را از دست میدهم .
میترسم همه چیز را فراموش کنم . پس مینویسم تا هر روز زیر این باریکه نور بخوانم و یادم نرود چه کسی هستم ، اینجا کجاست و چه بر سرم می آورند .
من مینا هستم . سی و چهار ساله . نام خانوادگی واقعی ام لارمانوس و نام خانوادگی ام در کارت شناسایی محمودی ، به فامیل مادرم . پدرم گابروس لارمانوس و مادرم شیرین محمودی بوده اند ، میترسم نامشان را فراموش کنم . تا آخر عمرم علی رغم اینکه مرا در دنیای جهنمی به دنیا اوردند ، دوستشان خواهم داشت .
ساسان نامزد سابق من است و از هیچ تعادل روانی برخوردار نیست . او مرا اینجا به کشتن میدهد و من حتی نمیدانم چرا شکنجه میشوم . میگوید من به او خیانت کردم ولی او هنوز مرا دوست دارد و این رفتار ها هیچ کجایش به دوست داشتن نمیماند . این مرد دیوانه ی مطلق است ، شیطان است که لباس آدمی تن کرده و هیچ کس ناله های مرا نمیشنود که نجاتم دهد .
من خیلی برای نوشتن این خط فکر کردم اما ، نامش را به خاطر نمی آورم ! میخواستم بنویسم عاشق چه کسی هستم ولی انگار واقعا اسم مبارکش را زیر این ضربه های مرگبار از خاطر برده ام . اگر اسمت را به خاطر می آوردم ، آنقدر فریادش میکشیدم تا تار های صوتی ام پاره شوند . عاشقت هستم عزیزم ، هر جا که هستی . تا آخرین نفس دل تنگ تو ام و چهره ات را بطور محوی به خاطر دارم که در آخرین دیدار ، که سرم را بوسیدی و رفتی .


_ مینا ، نمیدانم چندم چه ماهی ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
دیدگاه ها (۱۸)

121^سری اوراق الحاقی به دفتر ، برگ پنجم ^متوجه احساس نرمی و ...

122^سری اوراق الحاقی به دفتر ، برگ ششم ^با اینکه حتی ماجرای ...

119^سری اوراق الحاقی به دفتر ، برگ سوم ^ادامه داد :« با مرگ ...

118^سری اوراق الحاقی به دفتر ، برگ دوم^زن ایکبیر و پتیاره ی ...

91^ پیوست ، صفحه ی دوم5 . تازه بیست و چهار سالم شده بود که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط