اصلا نباش،

اصلا نباش،
اصلا نیا،
اصلا به فکرِ من هم نبودی نبودی...
ولی دلبر جان؛
هر وقت بغض داشتی،هر وقت دستهایت سرد بود،
هروقت به پشت سرت نگاه کردی و کسی نبود،
هر وقت باختی،هروقت هیچ چیز نداشتی برای از دست دادن،
یادت باشد که؛
یک نفر هست که پایِ تمام نیامدن ها و نبودن ها و نخواستن هایت تمام قد ایستاده...

#ناشناس
دیدگاه ها (۱)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

🖤 پارت ۱ | «دردسر پشت در»لانا هنوز جلوی درِ عمارت ایستاده بو...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

عنوان سناریو: بازی جاسوس

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط